<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	version="2.0">
<channel>
	<title>پابرهنه تا صبح</title>
	<link>https://siminfalak.blogix.ir</link>
	<atom:link href="https://siminfalak.blogix.ir/rss.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<description>جاده ای پر از بهار و عطر یاس</description>
	<language>fa</language>
	<ttl>60</ttl>
	<generator>https://blogix.ir</generator>
	<lastBuildDate>Sat, 12 Sep 2026 15:47:39 +0330</lastBuildDate>
	<item>
		<title>بم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/215</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/215</guid>
		<pubDate>Sat, 12 Sep 2026 15:47:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:736/1408;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f7405_Media.jpg" width="736" height="1408"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/215/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>به باغ حافظه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/214</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/214</guid>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2026 03:08:22 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پنج ساعت تو بغل زیبا خوابیدم و وقتی بیدار می شدم دیگه خبری از ردای خورشید تو آسمون نبود. قهوه دم کردم. یادم افتاد ماه پیش این موقع از هفته، ثانیه به ثانیه درس می خوندم و خون دل ها خوردم. تاریک ترین روز و شب های من؟ شاید. دلم لاک قرمز خواست. خواب دیدم حبس بودم تو اتاقی از آنتوریم ها.. و می گفتم به شخ...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پنج ساعت تو بغل زیبا خوابیدم و وقتی بیدار می شدم دیگه خبری از ردای خورشید تو آسمون نبود. قهوه دم کردم. یادم افتاد ماه پیش این موقع از هفته، ثانیه به ثانیه درس می خوندم و خون دل ها خوردم. تاریک ترین روز و شب های من؟ شاید. دلم لاک قرمز خواست. خواب دیدم حبس بودم تو اتاقی از آنتوریم ها.. و می گفتم به شخص غریبه ای، من عاشق این گل هام! بابک اومد و گفت باکس گلی از رز و لیلیوم هدیه گرفته، با خودش از دفتر نیاورده و تو اتاقش گذاشته. همینطور تا امروز که از خشک شدن اون ها گذشته حرفی نزده چون میدونسته غصه می خورم خیلی زیاد. پس دقیقا همین اتفاق هم افتاد. غصه گل های مرده ای رو خوردم که ندیدم، خیلی زیاد. به آشپزخونه سر زدم و بوی سس گوجه ای که برای پاستای ظهر آماده کرده بودم داشت دیوانه ام می کرد. به همون اندازه لاک قرمز، هوس کردم. یک لیوان بوربن؟ یادم افتاد من الکل نمی خورم که ویسکی خور باشم حتی. با اشکان حرف زدم و برای چند دقیقه ای پیوسته خندیدم. پرسید چرا بلیط نمیگیری بهار و سر نمی زنی بهمون. گفتم به همون دلیلی که دو روز دیگه باید مدرسه بری بچه. گفت تو بیا من نامه میگیرم از درمانگاه :)</p><p>-آنگونه شعله زد پاییز که در مصاف مصیبت مرا زبان گم شد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/214/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>glimpse of us</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/213</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/213</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 23:20:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1206/594;" src="https://dl.blogix.ir/20260907232008307935.webp" width="1206" height="594"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/213/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>قصه از کجا شروع شد</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/212</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/212</guid>
		<pubDate>Mon, 07 Sep 2026 03:09:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از اونجا که زیبا بلاکم کرد. گوشت های قیمه ام نپخت. از نگاه و لبخند موذی هم باشگاهیم بهم. دوتا تاول پاهام. از اونجا که خوشگل بودم مثل همیشه. از زن های خیلی زن. سالگرد فوت کسرا و بعد نوازش صدای آرتوش. از هرشبی که روی مبل هال خوابیدم و می خوابم هنوزهم. از روزی که گل های اتاقم دیگه زنده نبودن. از اون عص...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از اونجا که زیبا بلاکم کرد. گوشت های قیمه ام نپخت. از نگاه و لبخند موذی هم باشگاهیم بهم. دوتا تاول پاهام. از اونجا که خوشگل بودم مثل همیشه. از زن های خیلی زن. سالگرد فوت کسرا و بعد نوازش صدای آرتوش. از هرشبی که روی مبل هال خوابیدم و می خوابم هنوزهم. از روزی که گل های اتاقم دیگه زنده نبودن. از اون عصر تابستون وقتی تو پیوی پسر خوشگله فرانسوی حرف می زدم. از هفته ای که بدون پسر خوشگله سر نشد که نشد. از چاک باز پیراهنم و کفش های پاشنه دار ده سانتی. از وقتی عذاب وجدان به خونه در زد و خرخره ام جوید. دست های بابک گرفتم، تو زمین بازی وسط خیابون تو کافه و بابا صداش کردم. از تاب برداشتن موج موهام و قرمز تر شدن اون ها. گفتم که می بوسم تو را.. گفتی تمنا می کنم؟ از اون سیصد میلیون پول موبایل و بسته شدن حساب های صرافی. از اونجا که اشتباه کردم اگر ناخن هام بلند ترمیم کردم. از مزه استفراغ آور ماچا. از وقتی که عادت صبح هام شد با معده خالی قهوه خوردن. از رگال پارچه های دانتل و ساتن. از وقتی چوب راکت تنیسم بنفش بود. از سنگینی گردنبند مادربزگم که دور گردنم بود و هست. از شیدایی، زنانگی، جادو و رقص. از اونجا که به غیر خدای مهربون.. جمهوری اسلامی نامهربون هم بود. از کتاب شعر سیمین؛ گفتی چه می بینی بگو، در چشم پر آیینه ام؟ گفتم که من خود را در او.. عریان تماشا می کنم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/212/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نازنین</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/211</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/211</guid>
		<pubDate>Sat, 05 Sep 2026 14:30:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نیمه شب گوش می دادم به صدای خروپف تو، خوابیده بودی. دست هات از زور ساعت ها تمرین پیانو که روز جمعه داشتی مشت بودن و چشم هات خیس. من تو قلبم نور داشتم و یک دشت از اقاقی ها. بلندی مژه هات رنگین کمون و عطر وانیل پیراهنت، موج بود.. رقص موج تو آغوش باد صبا. تو توی آغوش من آروم گرفته بودی. متین بودی، باوق...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/s8697_i828715_Wild.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/s8697_i828715_Wild.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>نیمه شب گوش می دادم به صدای خروپف تو، خوابیده بودی. دست هات از زور ساعت ها تمرین پیانو که روز جمعه داشتی مشت بودن و چشم هات خیس. من تو قلبم نور داشتم و یک دشت از اقاقی ها. بلندی مژه هات رنگین کمون و عطر وانیل پیراهنت، موج بود.. رقص موج تو آغوش باد صبا. تو توی آغوش من آروم گرفته بودی. متین بودی، باوقار و همیشه سبز. هستی هنوزهم. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/211/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیروز</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/210</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/210</guid>
		<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 14:09:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[روز تنیس بود. بالاخره به باشگاه صنم و بابک سر زدم. صنم باهامون نیومد و ما دوتا پدر دختری رفتیم. همه چیز تر و تمیز و به جا و مرتب بود. رختکن های گوگولی هم داشتن که بیشتر پسرها و آقایون می‌رفتن تا شلوارک بپوشن؛ من موهام چک می کردم اون جا، البته که در همه حال. دم اسبی بسته بودم و بعد حمام هم فرفری شده...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>روز تنیس بود. بالاخره به باشگاه صنم و بابک سر زدم. صنم باهامون نیومد و ما دوتا پدر دختری رفتیم. همه چیز تر و تمیز و به جا و مرتب بود. رختکن های گوگولی هم داشتن که بیشتر پسرها و آقایون می‌رفتن تا شلوارک بپوشن؛ من موهام چک می کردم اون جا، البته که در همه حال. دم اسبی بسته بودم و بعد حمام هم فرفری شده بودن پس خیلی نمی تونستم با تعادل بدوم. بازشون کردم و کش مو رو پایین تر آوردم. بعد اینکه گرم کردیم و یک کوچولو با موزیک قر ریز دادیم نوبت رالی شد. مربی من رو به یک آقای چپ دست به اسم صابر سپرد. صابر خیلی شوخ طبع و به قولی مجلس گرم کن زمین بود. مربی به من رو کرد و گفت توپ میتونی برگشت بدی دیگه؟ تاحالا بازی کردی ؟! قیافه من در اون لحظه اینجوری بود که اممممممم بخندم زشت نیست؟ رالی با صابر داغون نه بلکه فراتر از داغون بود. چون توپ رفت و برگشت نداشت و هیچ جریانی بین دو بازیکن برقرار نبود. منوچهر (مربی) بابک رو از زمین اون ور کشید بغل دست ما و یکهو زمین دوبل شد. این ها هی توپ مینداختن و صابر هم که گیج می زد میگفت صنم هم از دست من عاصی شده بود. میگن بازی با چپ دست نمیشه درسته؟ خیلی کج و درمونده لبخند زدم. منوچهر بچه هارو فرستاد و گفت من پنج دقیقه میخوام برای بهار توپ بندازم. خب حداقل ضربه می زدم و جواب میگرفتم. توپم می رفت و میومد. کلی دعوا شنیدم که چرا محکم راکت پرت می کنم. و پاهام تکون میدم؟ حرکت اضافی دارم به اصطلاح. صدبار منوچهر گفت محکم نه. گیم زدیم.. از یک آقای پیر و دخترکوچولویی ریزه میزه تر از خودم باختم و صابر دو هیچ بردم.  </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/210/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>با بستی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/209</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/209</guid>
		<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 20:19:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4284/5712;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e971785_IMG_0460.jpeg" width="4284" height="5712"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/209/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>که به زشتی نبری نام مرا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/208</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/208</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 18:57:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حق با اون آقای غریبه بود وقتی گفت بهم قول بده هیچ موقع تو زندگی راضی نشی به کم تر از ارزش خودت بهار. 

عزیزکم تو روح نیلوفر آبی‌داری. تو خوب و پاک، درمقابل بدی های این زمینی. تو به پیچیدگی زن و لطافت تبسم یک کودکی. من می‌رنجم از هر بار رنجیدنت و سخت تر رنجیدنت. تو شکننده ای.. بسیار، بسیار و بسیار
-ک...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حق با اون آقای غریبه بود وقتی گفت بهم قول بده هیچ موقع تو زندگی راضی نشی به کم تر از ارزش خودت بهار. </p><hr><p><br>عزیزکم تو روح نیلوفر آبی‌داری. تو خوب و پاک، درمقابل بدی های این زمینی. تو به پیچیدگی زن و لطافت تبسم یک کودکی. من می‌رنجم از هر بار رنجیدنت و سخت تر رنجیدنت. تو شکننده ای.. بسیار، بسیار و بسیار</p><p>-کاش می تونستم درموردش حرف‌بزنم و بجاش با درد قفسه سینه <a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x58849_New_Recording_5.m4a" rel="nofollow">آواز</a> (کلیک نکنید)نخونم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/208/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>مبتذل مثل گوچی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/207</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/207</guid>
		<pubDate>Tue, 01 Sep 2026 04:28:20 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[جوری که برای دیدن دوست صمیمیم ذوق دارم، با دقت براش گل و کادو انتخاب می کنم و وسواس دارم روی ترکیب رنگ لباس هام، اینکه چی بپوشم بوی توت فرنگی بده عطرم یا که شراب موهام کرلی پر باشن یا ریز به دوست پسرم که میرسه ساده زیست تر هستم. دیشب شبِ تولد تراز‌ِ بارانک بود. و من هنوز عاشق آقای مارتیک و قر و قمیش...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جوری که برای دیدن دوست صمیمیم ذوق دارم، با دقت براش گل و کادو انتخاب می کنم و وسواس دارم روی ترکیب رنگ لباس هام، اینکه چی بپوشم بوی توت فرنگی بده عطرم یا که شراب موهام کرلی پر باشن یا ریز به دوست پسرم که میرسه ساده زیست تر هستم. دیشب شبِ تولد تراز‌ِ بارانک بود. و من هنوز عاشق آقای مارتیک و قر و قمیش نانازبلای صدای ایشونم. پس بنفش طوری جیغ کشیدم و گفتم بارااان! از یادم بردی که برات آهنگ بارانک خوبم بخونم. بعد هربار بازگشت به بلاگ ایکس که نه بلاگ خودم درواقع یاد حرف اون آقای نارنجی میوفتم که نوشته بودن این جا همه جاش بوی زندگی متاهلی میده یا چیزی شبیه به این درست خاطرم نیست. بیان اینطور نبود. بیان ناز بود و پر از ایده های تازه نویسندگی که از قلب بچه های نوشکفته بیرون میومد. برام نوشت نبینم غمت گین باشه زیبای من و خواهش کرد تا به تمرین نوازندگیش گوش بدم. آخه غمم گین بود. سرمه چشم هام پخش شده بودن نگاهم برق نداشت موج موهام صاف بود و صدام دیگه ملوس نبود. بهم گفت یادت میاد بهار پارسال شروع کردیم به شبونه خوندن کتابی و نصفه نیمه رها کردیم؟ آروم سر تکون دادم انگاری که جا‌ خورده باشه با یکه پرسید کدوم؟ جواب دادم این چنین گفت نیچه.. امم نه ببخشید زرتشت زرتشت. خندید، خنده اش طلایی بود.  </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:5712/4284;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n37068_IMG_0436.jpeg" width="5712" height="4284"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/207/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Excessive self-control</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/206</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/206</guid>
		<pubDate>Sun, 30 Aug 2026 01:45:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نگاه کردن به این کرم دراز باریک رونده، ورود به ناحیه شکمی اون و بعد قدم زدن میون انبوهی از باکتری های گمراه عجول، بعضی مفید و عده ای نامفید.. تو رو به یاد من میاره. مثل اون نقاشی بادوم پفکی که اسمش بود،، امم.. روحی در مترو؟ دسته گل جدید کالکشن لیلیوم وشه نشون دادم به بارانک و گفت بهار این گل ها شبیه...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نگاه کردن به این کرم دراز باریک رونده، ورود به ناحیه شکمی اون و بعد قدم زدن میون انبوهی از باکتری های گمراه عجول، بعضی مفید و عده ای نامفید.. تو رو به یاد من میاره. مثل اون نقاشی بادوم پفکی که اسمش بود،، امم.. روحی در مترو؟ دسته گل جدید کالکشن لیلیوم وشه نشون دادم به بارانک و گفت بهار این گل ها شبیه به خودتن. توهم بنفش ملایمی و ناز. بادی که میخوره تو صورتم، قلقلک گره موهام پشت گردن و پنجره پایین ماشین. بلندی صدای آواز برانیگان و همراهی من با چشم بسته، که می خونم  In the day nothing matters<strong> </strong>It’s the night time that flatters  </p><p>فهمیدم پسری که ثانیه وار تلاش کرده برای بدست آوردنت؛ بازهم تکرارش می کنه. تو خسته راهی و لوس. اون هنوزهم مصمم و در تلاش</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/206/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نقطه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/204</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/204</guid>
		<pubDate>Sat, 29 Aug 2026 01:30:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تموم شد:) علت قشنگ ترین اشک های این سه ساله]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>تموم شد:) علت قشنگ ترین اشک های این سه ساله</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/204/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جیک جیک</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/203</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/203</guid>
		<pubDate>Fri, 28 Aug 2026 10:20:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از روز بعد آزمونم شبی‌ نبوده که خواب محاسبه تراز و رتبه ندیده باشم. خیلی جدی مسئله حل می کنم و جواب گزینه ها بعد بیداری هم تو یادم هست. وقت کراتین و رنگ مو گرفتم از حالا برای آخر ماه. این اولین باری که طی چهار پنج سال تجربه وبلاگ نویسی پیوسته، با موبایل تایپ می کنم. احساس عجیبی که دوستش ندارم. مثل ا...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از روز بعد آزمونم شبی‌ نبوده که خواب محاسبه تراز و رتبه ندیده باشم. خیلی جدی مسئله حل می کنم و جواب گزینه ها بعد بیداری هم تو یادم هست. وقت کراتین و رنگ مو گرفتم از حالا برای آخر ماه. این اولین باری که طی چهار پنج سال تجربه وبلاگ نویسی پیوسته، با موبایل تایپ می کنم. احساس عجیبی که دوستش ندارم. مثل اینکه با آقای استاد تا لبه گیس و گیس کشی همدیگه هم پیش رفتیم و آخرسر گفتم دوست دارم بزنمت. می‌شه؟ امشب شب اجراست و من دورم از تهران. هیچ کس بهتر از اون از عهده مهار پیانو برنمیاد. از خودم می پرسم پس چرا اینقدر علاقه دارم به پرت و پلا نویسی. جوابی ندارم. </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/203/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عنوان باید دارای حرف یا عدد باشد💝🐥</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/202</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/202</guid>
		<pubDate>Mon, 24 Aug 2026 12:13:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در جوار پسردایی و بستنی عروسکی. دیروز.. جشن فارغ التحصیلی مسخره مدرسه و گل های رز قرمز]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:5712/4284;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/j46370_IMG_0176.jpeg" width="5712" height="4284"></figure><p>در جوار پسردایی و بستنی عروسکی. دیروز.. جشن فارغ التحصیلی مسخره مدرسه و گل های رز قرمز</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4283/3808;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/u990540_IMG_0152.jpeg" width="4283" height="3808"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/202/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بعد از سخت ترین کنکور تاریخ ایران</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/201</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/201</guid>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2026 18:26:36 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[خونه رسیدم و با صورتی از بهت و شوک فکر کردم من میانگین مطالعه 14 ساعت به بالا داشتم. حتی اگر تهران نشد هم نمی تونم اهمیتی بدم. رز بنفشم تو ماشین پسرقشنگم جا گذاشتم. همینطور جینگیلی گوشواره هایی که خریده بود برام. هنوز عادت ندارم به روتینی که درس جای نداره در اون. صبح ها بیدار میشم و احساس بیکاری مفر...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خونه رسیدم و با صورتی از بهت و شوک فکر کردم من میانگین مطالعه 14 ساعت به بالا داشتم. حتی اگر تهران نشد هم نمی تونم اهمیتی بدم. رز بنفشم تو ماشین پسرقشنگم جا گذاشتم. همینطور جینگیلی گوشواره هایی که خریده بود برام. هنوز عادت ندارم به روتینی که درس جای نداره در اون. صبح ها بیدار میشم و احساس بیکاری مفرط دارم. سردرگم. یادم میوفته باید آیلتس بخونم و سواد ترید کردن خودم رو ارتقا بدم. با اختلاف، بچگانه ترین چیزی که دیدم این چند روز دعوای وبلاگ نویس های نه چندان کودک بود. خجالت آور؟ دفتر بابک بودم امروز. کارمندهارو دیدم بعضی هارو دورادور از قبل میشناختم سمینارها و اینور اونور دیده بودمشون. بالای برج کارخونه آرد پنجاه ساله.. هرلحظه مرگ جلوی چشم هام میومد و می رفت. به بابک میگفتن دختر بزرگتون شبیه به خودتون هستن خیلی. </p><p>-برام نوشت دیروز می درخشیدی. حتی اگر سیاهی پلک هات نشونه از تلاش مستمر داشت. دوست پسرم از آسمون نازل شده بله</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/201/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عطر تو رو بوسیدم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/200</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/200</guid>
		<pubDate>Fri, 21 Aug 2026 21:57:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4032/3024;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/z752085_IMG_0043.jpeg" width="4032" height="3024"></figure><figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f04204_Martik_-_Lahzeyeh_Didar_1.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f04204_Martik_-_Lahzeyeh_Didar_1.mp3" controls=""></audio></div></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/200/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نقطه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/199</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/199</guid>
		<pubDate>Tue, 18 Aug 2026 22:27:43 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1320/873;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/b021397_unnamed.jpg" width="1320" height="873"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/199/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هنر رهن کرده</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/198</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/198</guid>
		<pubDate>Mon, 17 Aug 2026 22:19:25 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[هالیوود به چشم کور کنی گیشه پورن اکران می کنه. بی تی اس هم میاد و چهار چنگولی گرمی بلند می کنه. کدوم هنر؟ تمام شد. 
دل خوش به چی؟ تو این قرن بیست و یک بوی تعفن هنر دنیارو برداشته
هنر مرده بابا جان
مرده]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/s019664_DSC_0220.jpg" width="4288" height="2848"></figure><p>هالیوود به چشم کور کنی گیشه پورن اکران می کنه. بی تی اس هم میاد و چهار چنگولی گرمی بلند می کنه. کدوم هنر؟ تمام شد. </p><p>دل خوش به چی؟ تو این قرن بیست و یک بوی تعفن هنر دنیارو برداشته</p><p>هنر مرده بابا جان</p><p>مرده</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/198/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>4:24</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/197</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/197</guid>
		<pubDate>Fri, 14 Aug 2026 04:25:10 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[صبح بخیر خوشگلم. امروز کمتر گریه کن. به موقع قرص هات بخور و سرت بالا بگیر؛ نترسی. دست برندار از تلاش. نترس. نترس بهار]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>صبح بخیر خوشگلم. امروز کمتر گریه کن. به موقع قرص هات بخور و سرت بالا بگیر؛ نترسی. دست برندار از تلاش. نترس. نترس بهار</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/197/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>و قطعا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/194</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/194</guid>
		<pubDate>Wed, 12 Aug 2026 11:01:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؛]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/194/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دیبا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/192</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/192</guid>
		<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 08:26:02 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e807240_DSC_0828.jpg" width="4288" height="2848"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/192/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خنده تو</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/191</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/191</guid>
		<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 07:23:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q591793_DSC_0578.jpg" width="4288" height="2848"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/191/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گوشه عشق رفتن</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/190</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/190</guid>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2026 19:29:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؛]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/190/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یک شب چهارده</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/189</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/189</guid>
		<pubDate>Sun, 09 Aug 2026 06:44:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1227/167;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/j37430_Screenshot_2026-08-09_063551.png" width="1227" height="167"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/189/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>و صدایم کن از پشت نفس های گل ابریشم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/185</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/185</guid>
		<pubDate>Tue, 04 Aug 2026 13:37:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[گفت هنوزهم دوستای من درمورد تو حرف می زنن و اینکه مکالمه با تو لذت بخش هست. نمی تونی ادعای آنتی سوشال بودن داشته باشی وقتی ** سرمیز شام به تو گوش میده با اینکه از دختر خودش هم کوچکتری. گفتم تو هیچ ضعفی در من نمیبینی و طرفداری میکنی. فقط و فقط طرفداری می کنی لازم باشه چشم بسته حتی. گفتی گردنبند تئوتو...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>گفت هنوزهم دوستای من درمورد تو حرف می زنن و اینکه مکالمه با تو لذت بخش هست. نمی تونی ادعای آنتی سوشال بودن داشته باشی وقتی ** سرمیز شام به تو گوش میده با اینکه از دختر خودش هم کوچکتری. گفتم تو هیچ ضعفی در من نمیبینی و طرفداری میکنی. فقط و فقط طرفداری می کنی لازم باشه چشم بسته حتی. گفتی گردنبند تئوتوکوس گردنت میندازی. گفتم دوستش دارم. تصور زنی که از خدا حامله شد باورپذیر تر بود تا اراجیف اسلام.. مگه نه؟ خندیدی و گفتی پس مسیحی شو زود زود.. گفتم بلا به دور. درسته که لا اکراه فی الدین و ما خیلی نایسیم و این حرف ها عسلم ولی من خوشگل تر از اونم که به دست آخوند بمیرم. گفتی پس چطور. گفتم چی؟ گفتی پس چطور دوست داری بمیری. فیلمبرداری.. گفتم سر صحنه یک فیلم واقعی. گفتی کسرا هم مرد اما نه سر صحنه. گفتم بازیگری کسرا اومدن به این زمین بود. گفتی میبینی؟ لازم باشه تو هم با چشم بسته طرفداری دوست هات میکنی.</p><p>امیدوارم ماه دیگه من و آقای استاد به اندازه <a href="https://www.pinterest.com/pin/629307747971713890/" rel="nofollow">تونی و یسلی</a> ناز باشیم.. وگرنه و اگر نبودیم لابد ما ناز ترتر شدیم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/185/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای یارم؛ دیار</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/184</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/184</guid>
		<pubDate>Sun, 02 Aug 2026 17:55:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم وجودیت آدم ها در زندگی به چه اندازه موهبت هست اما در تصور من جایی برای وسعت سعادت نیست مگر در تصویرِ تو، تعریف و ترسیمِ بلندای لطافت تو. عزیزک راه دور من. هرگز ندیده‌ام از خلوص محبت تو بالاتر، تابش پرتو هیچ عشقی، خواهشِ هوسی و یا مانیا در حیات دل های دعوی. کودکانه دوستت دارم و می‌دانم از آن...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دانم وجودیت آدم ها در زندگی به چه اندازه موهبت هست اما در تصور من جایی برای وسعت سعادت نیست مگر در تصویرِ تو، تعریف و ترسیمِ بلندای لطافت تو. عزیزک راه دور من. هرگز ندیده‌ام از خلوص محبت تو بالاتر، تابش پرتو هیچ عشقی، خواهشِ هوسی و یا مانیا در حیات دل های دعوی. کودکانه دوستت دارم و می‌دانم از آن دم که تو را یار و دیار خود خوانده بودم، شهره شهر من درآمدی. مرغ سقا و پلیکان هامون نامه به دستم داد؛ همه از نام تو می‌خواند. فروغِ دیدهِ درمانده بلوچ ها خاطرنشانم می‌کرد راجع به رنج تو. من از خود می‌رنجیدم و آسمان یک سیستان در نقشه جهانم رنگ می‌باخت. دوستت داشتم؛ هم اندازه با کویر. دوستت دارم آنگونه که دیارم را و رد خاطری محو از یاد خنده مادربزرگ.</p><p>-از طرف بهارِ کوچک تو</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/184/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>لوشاتلیه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/183</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/183</guid>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 22:57:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حتی جشن تابستانه یک آگوست هم به خوشگلی گل من نبود امروز. بابک بهم دخترک گل منگلی گفت و بعد دسته اش به دستم داد. تو راه خونه گفتم براش از استاکر های بیمارگونه کامنت های خودم و گفت چیزی نیست. به محمد حسین ادیب هم با اون همه اسم و رسم که داره فحش میدن :) پدر من آی بابا وای]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:5712/4203;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/u632461_IMG_1362.jpeg" width="5712" height="4203"></figure><p>حتی جشن تابستانه یک آگوست هم به خوشگلی گل من نبود امروز. بابک بهم دخترک گل منگلی گفت و بعد دسته اش به دستم داد. تو راه خونه گفتم براش از استاکر های بیمارگونه کامنت های خودم و گفت چیزی نیست. به محمد حسین ادیب هم با اون همه اسم و رسم که داره فحش میدن :) پدر من آی بابا وای</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/183/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>Fake Plastic Trees</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/172</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/172</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 20:34:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1316/1308;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e132510_IMG_1273.jpg" width="1316" height="1308"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/172/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خونه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/170</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/170</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Jul 2026 01:13:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چابهار؛ اون خونه‌‌ست که عاشقشم. یک روز بهش برمی گردم و زیر درخت های حرای اون، رو به روی ساحل شب تاب، می میرم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1552/656;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c947849_image_15.jpg" width="1552" height="656"></figure><p>چابهار؛ اون خونه‌‌ست که عاشقشم. یک روز بهش برمی گردم و زیر درخت های حرای اون، رو به روی ساحل شب تاب، می میرم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/170/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یادم هست خیابون اقاقیا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/166</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/166</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Jul 2026 01:52:50 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[یا اسم اون فولدر از بلاگ قبلت که در پرستش بهار بود. از استراوینسکی؟ یادم هست صندوق مخفی نامه هامون. تمام کاست ها که از پینک فلوید و لیونل ریچی ریکورد کردی برای من. اولین ایمیل که نوشتم به چشم شما جماعت قرن بیست و یکمی پسند! و خندیدی. شاید کلاسیک ترین یا استتیک و شاعرانه ترین عاشقانه قرن. روی کفش هات...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://nardis.blogix.ir/post/42/andante"><iframe style="border:none;width:100%;height:245px;" onload="window.addEventListener('message',function(e){eval(e.data)},!1);" src="https://nardis.blogix.ir/post/42/embed"></iframe></div></figure><p>یا اسم اون فولدر از بلاگ قبلت که در پرستش بهار بود. از استراوینسکی؟ یادم هست صندوق مخفی نامه هامون. تمام کاست ها که از پینک فلوید و لیونل ریچی ریکورد کردی برای من. اولین ایمیل که نوشتم به چشم شما جماعت قرن بیست و یکمی پسند! و خندیدی. شاید کلاسیک ترین یا استتیک و شاعرانه ترین عاشقانه قرن. روی کفش هات قهوه ریختم و بعد یک دست حکم ازت باختم. </p><p> </p><p>تو نور بودی و بزرگ</p><p>فروتن، لطیف و تماشایی</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/166/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کلوز آپ</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/157</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/157</guid>
		<pubDate>Wed, 15 Jul 2026 20:52:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[از خانوم نازی که بی نهایت عاشقشم، پریا. 
داشتم فکر می کردم اگر پسر می بودم مهم بود برام که اسم دوست دخترم پریا باشه حتما]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e945578_DSC_0624.jpg" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r809132_DSC_0625.jpg" width="4496" height="3000"></figure><p>از خانوم نازی که بی نهایت عاشقشم، پریا. </p><p>داشتم فکر می کردم اگر پسر می بودم مهم بود برام که اسم دوست دخترم پریا باشه حتما</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/157/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>حباب</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/154</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/154</guid>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2026 22:04:39 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c9027_DSC_0216.jpg" width="4496" height="3000"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/154/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اسم نازت؛ پرسیدم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/153</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/153</guid>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2026 13:39:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q442938_DSC_0168.jpg" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4347/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c895950_DSC_0170.jpg" width="4347" height="3000"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/153/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تابستان 85</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/149</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/149</guid>
		<pubDate>Fri, 03 Jul 2026 17:24:13 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1024/1008;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/a42904_tZQud.jpg" width="1024" height="1008"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/149/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>به سوگواری باغی که در خزان گم شد</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/148</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/148</guid>
		<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 22:43:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[نمودار ساعت مطالعه ام طی این چهار روزه یک تابع ثابت و سپس نزولی بوده. هیچ چیز کافی نیست و من وسواسی تر از این حرف هام برای فکر نکردن به چیزها. فهمیدم بیت کوین تا ابد و یک روز پادشاه ارز نمی مونه. موهام دم اسبی بستم و بعد یک دسته گل ژربرا هدیه گرفتم. درکنار لیسیانتوس های بنفشی که بابک خریده بود برام....]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمودار ساعت مطالعه ام طی این چهار روزه یک تابع ثابت و سپس نزولی بوده. هیچ چیز کافی نیست و من وسواسی تر از این حرف هام برای فکر نکردن به چیزها. فهمیدم بیت کوین تا ابد و یک روز پادشاه ارز نمی مونه. موهام دم اسبی بستم و بعد یک دسته گل ژربرا هدیه گرفتم. درکنار لیسیانتوس های بنفشی که بابک خریده بود برام. یک کیک کوچیک پختم چون امروز تولد داشتیم و.. گریه نکردم؟ چرا باید گریه می کردم برای تو که خودت کشتی. هوف. بچه ها بیرون رفتن و من درس می خونم. غمگین شدم وقتی استادم پشت تلفن سوالی پرسید و جواب ندادم یا بهتر بگم نتونستم که جواب بدم. استادم؟ اون آقاهه استاد نه، استاد خودم. چه سخت شد.. تازشم سهو ایراد می گیره از من چرا نیک نیم دخترونه برای همه داری بهار :) دلیل:</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1280/720;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/k784096_image_2.jpg" width="1280" height="720"></figure><p>گلدون بفشک های نازم روی میز تنیس گذاشته بودم. انگار که از یک دسته ان</p><p>امیدوارم تا زیبا بیاد و از پاستا های مخصوصش بپزه برام وگرنه.. خب می شکنه دلم</p><p> </p><p>-که در هجوم خزان جان این جهان گم شد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/148/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پریچهر</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/147</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/147</guid>
		<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 02:11:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تولدت مبارک کسرا
اگر بودی حالا بیست و سه ساله می شدی بچه خوشگل (نخند چون حق نداری.)
زود بود برای رفتن کسرا خیلی زود
برای خداحافظی که دوست نداشتیم هردو
تولدت مبارک آمی، آدیوس آمیگو
آروم بخواب
آدیوس
.
 ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1440/1800;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m328460_563474370_17937068949088635_6802654178952099423_n.jpg" width="1440" height="1800"></figure><p>تولدت مبارک کسرا</p><p>اگر بودی حالا بیست و سه ساله می شدی بچه خوشگل (نخند چون حق نداری.)</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1228/251;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e59008_Screenshot_335.png" width="1228" height="251"></figure><p>زود بود برای رفتن کسرا خیلی زود</p><p>برای خداحافظی که دوست نداشتیم هردو</p><p>تولدت مبارک آمی، آدیوس آمیگو</p><p>آروم بخواب</p><p>آدیوس</p><p>.</p><p style="text-align:center;"> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/147/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اگِران.</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/144</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/144</guid>
		<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 22:45:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[تو یادت نیست
روزی که مو های‌ت را به زمان بافتم.
تو یادت نیست وقتی که دیر رسیدم.
تو یادت نیست وقتی می خواستی عکس بگیری،پرسیدی:
کدومو بزنم.
تو یادت نیست اما من کلوچه اورده بودم.
تو یادت نیست اما من عکس هایی را اورده بودم که زمان را کلاژ کرده نشانت دهم.
تو یادت نیست اما من یادم بیشتر نیست.
تو یادت نیست...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2760;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/s264775_DSC_1112.jpg" width="4288" height="2760"></figure><p style="text-align:center;">تو یادت نیست</p><p style="text-align:center;">روزی که مو های‌ت را به زمان بافتم.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست وقتی که دیر رسیدم.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست وقتی می خواستی عکس بگیری،پرسیدی:</p><p style="text-align:center;">کدومو بزنم.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست اما من کلوچه اورده بودم.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست اما من عکس هایی را اورده بودم که زمان را کلاژ کرده نشانت دهم.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست اما من یادم بیشتر نیست.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست،اما تو وجود داشتی و کافی نشسته بودی .</p><p style="text-align:center;">شما یادتان نیست.</p><p style="text-align:center;">شما خودتان یاد هستید جناب.</p><p style="text-align:center;">تو یادت نیست</p><p style="text-align:center;">وقتی که زمان زمان</p><p style="text-align:center;">حمام پر از ظهور شده بود.</p><p style="text-align:center;">احتمالا تو یادت می پرد و پرواز می کند.</p><p style="text-align:center;">احتمالا من هم یادت نیست</p><p style="text-align:center;">من در نور پنجره خشک می شدم</p><p style="text-align:center;">من کنار حرف های تکراری</p><p style="text-align:center;">و پلو های خیس.</p><p style="text-align:center;">احتمالا من هم فراموش شده ام</p><p style="text-align:center;">در همان ثبوت شور عکس ها</p><p style="text-align:center;">احتمالا نگاتیو ها بیشتر باید در تانک می ماندد.</p><p style="text-align:center;">می پرسی چرا؟</p><p style="text-align:center;">اون هم شما خودتان انالوگ هستید جناب.</p><p style="text-align:center;">جناب؟اگِران هستید؟</p><p style="text-align:center;">دیسمان می کنید؟</p><p style="text-align:center;">شما تن‌تان بوی ظهور می دهد.</p><p style="text-align:center;">دستانتان به دستان من که می خورد</p><p style="text-align:center;">ساعت هم دست به دست می شود</p><p style="text-align:center;">عقربه های‌ش.</p><p style="text-align:center;">حالا چه ربطی داشت؟</p><p style="text-align:center;">ربط که شما هستید جناب.</p><p style="text-align:center;">ما فقط بطری های خالی ظهور.</p><p style="text-align:center;">ما فقط کنار هم من من من.</p><p style="text-align:center;">ما فقط حرف است.</p><p style="text-align:center;">تو وجود دارد.</p><p style="text-align:center;">کافی و زیر ظهور و تابش.</p><p style="text-align:center;">تو فقط در کار است.خالی و خلوت و بس.</p><p style="text-align:center;">من هم وجود دارد.خودم که به ساعت فکر می زند.</p><p style="text-align:center;">به سپری شدن.</p><p style="text-align:center;">تو.</p><p style="text-align:center;">تو.</p><p style="text-align:center;">ما در اگِرانیم.چاپ می شویم.</p><p style="text-align:center;">به ظهور می رسیم و ثبوت‌مان در می رود.</p><p style="text-align:center;">شسته شده ایم.در حمام‌یم.خشک می شویم.</p><p style="text-align:center;">با یکدیگر غذا می خوریم.</p><p style="text-align:center;">شام.</p><p style="text-align:center;">شما،اگِران هستی</p><p style="text-align:center;">شازده.</p><p style="text-align:center;">من هم می گویم شب بخیر</p><p>نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳</p><hr><p>-من یادم بود کسرا؛ یادم موند شیرینی طعم کلوچه های مادرت</p><p>یادم موند دستپاچه شدن جفت دست هام اون موقع که دوربین خودت دادی به دستم</p><p>تو مردی و من.. موند به یادم بار انزجار مرگ تو</p><p>شعر از.. لازم بگم؟ شعر برای بهار.</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/144/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تابستان</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/141</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/141</guid>
		<pubDate>Fri, 12 Jun 2026 15:34:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ 
بهار امتداد
ماورای هر فصل
هر ساعت و هر انعکاس،
قدم می زند و وجود می خواند.
امتداد تو
برای هر بودن،
هر روز را ما می چشد.
بهار همیشه شروع
همیشه وجود
تمامِ شدن!
سراپاسبز.
- شعر از کسرا
 
چرا چون همه شعر های دفترت که برای من بود دوست تر داشتم؟ یا چون من جرمی گیلبرت نیستم و احتمالا قدرتی هم ندارم برای...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><p style="text-align:center;">بهار امتداد</p><p style="text-align:center;">ماورای هر فصل</p><p style="text-align:center;">هر ساعت و هر انعکاس،</p><p style="text-align:center;">قدم می زند و وجود می خواند.</p><p style="text-align:center;">امتداد تو</p><p style="text-align:center;">برای هر بودن،</p><p style="text-align:center;">هر روز را ما می چشد.</p><p style="text-align:center;">بهار همیشه شروع</p><p style="text-align:center;">همیشه وجود</p><p style="text-align:center;">تمامِ شدن!</p><p style="text-align:center;">سراپاسبز.</p><p>- شعر از کسرا</p><p> </p><p>چرا چون همه شعر های دفترت که برای من بود دوست تر داشتم؟ یا چون من جرمی گیلبرت نیستم و احتمالا قدرتی هم ندارم برای حرف زدن با روح دوست مرده ام حتی.. حتی اگر چیزی هم احساس نکنم.</p><p> </p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/141/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آفتاب سفید</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/139</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/139</guid>
		<pubDate>Thu, 11 Jun 2026 14:33:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[وقتی روزی افتابی
کنار پنجره
تماشا نشسته بر ما
کدام دست برای گرفتن عکسی
برای همیشه به چشمانم خیره ماند؟
 
- شعر از کسرا
بهار می گفت حتی اون عکس که انداختم ازت هم ندادی به خودم
ایستاده بودی؛ درست کنار شورلت سفید]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n363657_DSC_0089_3.jpg" width="4288" height="2848"></figure><p>وقتی روزی افتابی</p><p>کنار پنجره</p><p>تماشا نشسته بر ما</p><p>کدام دست برای گرفتن عکسی</p><p>برای همیشه به چشمانم خیره ماند؟</p><p> </p><p>- شعر از کسرا</p><p>بهار می گفت حتی اون عکس که انداختم ازت هم ندادی به خودم</p><p>ایستاده بودی؛ درست کنار شورلت سفید</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/139/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>رهایی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/138</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/138</guid>
		<pubDate>Tue, 09 Jun 2026 13:30:48 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[و در نزدیکی اسارت تو...
ازاد بودن را خواهم چشید       و
                                             رنگ باختن آسمان در اولین نگاه خیره ی تو به خورشید را
 
- شعر از کسرا]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/h410627_DSC_0315.jpg" width="4288" height="2848"></figure><p>و در نزدیکی اسارت تو...</p><p>ازاد بودن را خواهم چشید       و</p><p>                                             رنگ باختن آسمان در اولین نگاه خیره ی تو به خورشید را</p><p> </p><p>- شعر از کسرا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/138/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گریزگاهی به بهار</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/135</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/135</guid>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 21:27:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[درخت جوان خشکیده
من به درخت می اندیشم..
به شاخه ها و برگ ها
به سبز به بهار
من به درخت می اندیشم به تشویش ریشه های پیر
به افسوس تنه های خسته در خاک،شاید در اسمان
من به باد می اندیشم
همواره در هر جهت.
من به باد می اندیشم به طغیانش علیه برگ ها.
من به باد می اندیشم با درختان جوان خشکیده که در دل باد به...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:680/510;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r80432_G3VILq4WMAA8Z2T.jpg" width="680" height="510"></figure><figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:680/451;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/w028358_G3VIQTPXIAAeuCx.jpg" width="680" height="451"></figure><p style="text-align:center;"><strong>درخت جوان خشکیده</strong></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به درخت می اندیشم..</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به شاخه ها و برگ ها</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به سبز به بهار</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به درخت می اندیشم به تشویش ریشه های پیر</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به افسوس تنه های خسته در خاک،شاید در اسمان</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به باد می اندیشم</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">همواره در هر جهت.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به باد می اندیشم به طغیانش علیه برگ ها.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به باد می اندیشم با درختان جوان خشکیده که در دل باد به دنبال منجی می گردند.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به تسلیم شدن به تسلیم شدن.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به تقدیس اره می اندیشم با دسته ی بی رمق چوبی اش</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به خرامیدن درختان جوان خشکیده</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به اعجاب!</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به واژگان بی صدای خود.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">هنوز میعاد اسمان و باد و درخت پابرجاست؟</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به نمی دانم های رمیده از افسوس.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به درخت می اندیشم.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به طغیان به حصار</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به جنگ و جسد</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به اره و میراث چوبی ارزوهای درخت.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به اره و بهار درختان خشکیده</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به ریشه فرسوده.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من هنوز به درخت می اندیشم.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به خود می اندیشم.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به تلاطم خرابه ها و گریزگاهی به سوی بهار</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به درخت می اندیشم. به سبز به بهار.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به وجود درختی خود</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به دریای خاکی بی درخت.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به تشویش مسیر</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به رنگ گندمزار می اندیشم.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">روزی به شب</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">شبانه به روز هایی.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">گاه به فرار و ایستادن ها..</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به تلاطم خرابه های سنگی و گریزگاهی به بهار</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به امواج باد به فانوس رهنما</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">روبان سبز خداگونه ام،مدام مدام</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">من به درختان جوان خشیکده،به خودم!</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به نظاره ها به واقعیت نه</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به حقایق.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به کسی که خلق می کند اثری را</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به نگاهش که آرام چون اندیشه ی درختان است.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">ای درخت جوان خشکیده</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">ای سرانجام!</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">مردن رویا ها در بلوغ</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">ایا من فکر می کنم که می اندیشم</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به گندم زار به باد به اره درختان جوان خشکیده.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">اغوش پذیراست!</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">به دنبال خود بودم ای درخت جوان خشکیده</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">مرا از یاد نبر گندم زار!</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">راه ما راه سپردن است</span></p><p style="text-align:center;"> </p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">زینب کسرا_مهر ماه 1382</span></p><p style="text-align:center;"> </p><p style="text-align:center;"> </p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">بعد از دوباره فکر کردن و تصحیح:</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">از حالت آرمانی درامد و فضایی باز تر گرفت.</span></p><p style="text-align:center;"><span style="font-size:12px;">امتداد یافته تا ماورا.</span></p><p style="text-align:center;"> </p><p><span style="font-size:12px;">- شعر از کسرای عزیز عزیزم، عکس از بهار</span></p><p><span style="font-size:12px;">تو آروم خوابیدی دوستم و من از دفتر تو شعر می خونم، لالایی لالایی تو گوش باد. یادت هست ماورا ما؟</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/135/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خب</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/127</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/127</guid>
		<pubDate>Fri, 29 May 2026 19:34:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پیش تر این پست خوب ری‌پست کرده بودم در بلاگ. سهوا جای یک مورد از پیش نویس ها پاک شد. از نو می گذارم جهت یادآوری به خودم. هنوزهم درگیرم با فهم نرخ بهره فدرال رزرو. و کوهی از تکالیف بابک به من که انجام ندادم هنوز. می فهمم اما یکهو سوالات بنیادی می زنه به سرم و با aiهم که قهرم جای پیش بردن کار، فکر می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>پیش تر <a href="https://zehnvazendegi.ir/post/17/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85" rel="nofollow">این پست خوب</a> ری‌پست کرده بودم در بلاگ. سهوا جای یک مورد از پیش نویس ها پاک شد. از نو می گذارم جهت یادآوری به خودم. هنوزهم درگیرم با فهم نرخ بهره فدرال رزرو. و کوهی از تکالیف بابک به من که انجام ندادم هنوز. می فهمم اما یکهو سوالات بنیادی می زنه به سرم و با aiهم که قهرم جای پیش بردن کار، فکر می کنم. اشتباه دارم. خیلی اشتباه. مثلا آمار سخت می مونه به یادم و یا بعضا به چیزهایی حواسم هست که.. هوف. فکر می کردم اگر رشته ام به این اندازه نامتعارف نمی بود با اونچه که هدف هست برای من، بدم نمیومد اینترنشنال بیزینس بخونم. بگذریم. جمعه شب به صرف <a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f355380_02._Schubert_Symphony_No.5_In_B_Flat_D.485-1._Allegro.mp3" rel="nofollow">شوبرت</a> و یک کلاژ از بهار؟ دوست داشتم دوستانی هم می داشتم و میهمانی چای تدارک می دیدم برای عزیزانم و بعد به ازای همراهی هرکدوم یک شاخه گل آلاله به اون ها هدیه می دادم.</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1500/500;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/w54624_1500x500.jpg" alt="w54624_1500x500.jpg (1500×500)" width="1500" height="500"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1228/321;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r62587_Screenshot_2026-05-29_194016.png" width="1228" height="321"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/127/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یک سال بعد</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/116</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/116</guid>
		<pubDate>Mon, 25 May 2026 20:45:34 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- تو عزیزدل من بودی]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://siminfalak.blogix.ir/post/29/%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%87"><iframe style="border:none;width:calc(100% - 2px);height:165px;margin:1px 0;box-shadow:0 0 0px 1px #7777;" onload="window.addEventListener('message',function(e){D=e.data;U=D.substring(D.indexOf('|url:')+5,D.indexOf('url|'));H=D.substring(D.indexOf('|height:')+8,D.indexOf('height|'));document.querySelectorAll('iframe').forEach(l=&gt;{if(l.src==U){l.style.height=H+'px';}});},!1);" src="https://siminfalak.blogix.ir/post/29/embed"></iframe></div></figure><p>- تو عزیزدل من بودی</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/116/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/113</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/113</guid>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 19:18:58 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- وعده ما ایرانی روشن باشد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://nardis.blogix.ir/post/34/Karloff"><iframe style="border:none;width:calc(100% - 2px);height:247px;margin:1px 0;box-shadow:0 0 0px 1px #7777;" onload="window.addEventListener('message',function(e){D=e.data;U=D.substring(D.indexOf('|url:')+5,D.indexOf('url|'));H=D.substring(D.indexOf('|height:')+8,D.indexOf('height|'));document.querySelectorAll('iframe').forEach(l=&gt;{if(l.src==U){l.style.height=H+'px';}});},!1);" src="https://nardis.blogix.ir/post/34/embed"></iframe></div></figure><p>- وعده ما ایرانی روشن باشد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/113/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>که راه ما</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/108</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/108</guid>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 22:51:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[قسم به اسم آزادی
به لحظه ای که جان دادی
به قلب از هم پاشیده
قسم به فریاد آخر
به اشک لرزان مادر
که راه ما باشد آن
راه تو
ای عزیز
به یک صدا؛
جاویدان
ایران عزیز ما]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1280/745;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/c324809_IMG_20260508_160200_850.jpg" alt="c324809_IMG_20260508_160200_850.jpg (1280×745)" width="1280" height="745"></figure><p style="text-align:center;">قسم به اسم آزادی</p><p style="text-align:center;">به لحظه ای که جان دادی</p><p style="text-align:center;">به قلب از هم پاشیده</p><p style="text-align:center;">قسم به فریاد آخر</p><p style="text-align:center;">به اشک لرزان مادر</p><p style="text-align:center;">که راه ما باشد آن</p><p style="text-align:center;">راه تو</p><p style="text-align:center;">ای عزیز<br>به یک صدا؛</p><p style="text-align:center;">جاویدان</p><p style="text-align:center;">ایران عزیز ما</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/108/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ماه می و باغ اطلسی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/95</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/95</guid>
		<pubDate>Thu, 07 May 2026 14:44:56 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[چیزهایی می بینم به رویا. می گویمت من از جنس نر تنفر دارم. می پرسی آخر چرا؟ می گویم از آن عابدان معبد نه نه، آنهایند که به نیایش خرابه های تن می نشینند. آنها که دو پا دارند و با پای سوم خود تصمیم گیری می کنند. می پرسی از من که به همین خاطر هم مادام می خوانمت. سر تکان می دهم. گیلاسی کنیاک برمی داری و...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چیزهایی می بینم به رویا. می گویمت من از جنس نر تنفر دارم. می پرسی آخر چرا؟ می گویم از آن عابدان معبد نه نه، آنهایند که به نیایش خرابه های تن می نشینند. آنها که دو پا دارند و با پای سوم خود تصمیم گیری می کنند. می پرسی از من که به همین خاطر هم مادام می خوانمت. سر تکان می دهم. گیلاسی کنیاک برمی داری و رو به من که نشسته ام می ایستی. اضافه می کنم تو اگر مرد بودی از آن نامرد های آنان می بودی. می خندی و از حدت درد شقیقه دگر بار می نوشی. می گویم می توانستی پیامبر هم باشی. می پرسی آن وقت من از پیروان تو بودم؟ می گویم من حالای حال هم پیرو تو هستم. گفتی پس مهمانت کنم. با تصحیح و ادب که سعی در رعایت نهایت آن می نمودی جمله هایت را اصلاح می کردی. مهمان تو دختر به حساب نر. خوب است؟ از جایم پا شدم و با غضب.. تو بودی که تند مزاجم می کردی؛ به تو گفتم غلط اضافه نکن مردک. خندیدی. تبسم تو نیرنگ نر بود. این را من می دانستم و مادرت. پس دستور پخت کلوچه های مادرجانت را سوال کردم. شانه بالا انداختی. برای من که به زور و یاری انگشتان پاهایم، به نصفه شانه های تو هم نمی رسیدم شانه بالا انداختی و گفتی دستوری که ندارد. آنها پخته شده بودند با چاشنی محبت. برای تو پخته شده بودند. تکرار کردی. برای تو پخته شده بودند. راستی راز آشپز در این بود؟ محبت! یک بطری گراپا هست در کنار میز که خالی از نوشیدنی ست. آن را برمی دارم. تیز تر می شوی. می گویی شبیه به آن تصویرم که ثبت کردم و بر پایه آن عکاسی با زن نوشتم. خنکای بطری، حرارت را از خون انگشت من می زداید. اخم می کنم. بی آنکه بدانم پیوند ابروانم ابراز هم آغوشی دارند. گویا داشتند که با سبابه انگشت به روی شان ضرب زدی. در هوا البته. ادای ضربه از خود در می آوردی. با دست آزادت آن یکی، دومین گیلاس نیز هم. چرخاندی و این کلمات بودند که از مهد فرانسه بر زبان تو جاری شدند. آن نیمچه لحجه جنوبی تو.. آه همشهری نادان من. با آن پیرهن نخ نمای آزاده به نیچه می مانستی که برای خود در آیینه بندری بلغور می کند. نگفتم من هم آیینه تو بودم؟ گفتم اینها تابحال پیامبر زن به خود ندیده اند. گفتی زنی در این دیار زنده نیست. گفتم پس مادرانمان چه می شوند. آخر این هامون و کویر زاینده ای از آن خود دارد. گفتی آنکه جانداری از وجود خود می زاید زاینده آن است ورنه جان مادری به جان فرزند وابسته. گفتم پس خدا هم زنی بوده و جهان را در وجود خود آبستن داشته. گفتم جان ما چه.. آن هم به همان مادر وابسته است؟ اولین مادر. راستین ترین مادر. گفتی پرت و پلا نگو دختر و سیگاری آتش بزن زن. گفتم باشد و به نفع توست که لبهایت را هرچه زود به یکدیگر بدوزی. البته اگر هنوز هم دوستدار آنان هستی. هیچ نگفتی. سرت را به زیر گرفتی و دیدم که اخم می کردی. آنها را ندیده می دانستم که اخم می کنی. به یقین دیده و جان؛ همه تو را می دانستم. از بر بودمت. گفتم به من اخم نکن. اخم ها از هم باز می شوند و دل تو تنگ می ماند. گفتی مرا ببوس. گفتم دوستش دارم. پرسیدی چه کاره است. پاسخ دادم هنرمند است. گفتی هنر که عار شد.. کار هم شد؟ گفتم اوست که به وسیله هنر خود بر ارواح آدمی تسلط دارد. گفتم تو هم می توانستی هنرمند خوبی باشی. نه از آن استادان آنها. از آن معمولی هایشان. معمولی که می گویم.. یک معمولی خوب. خودت نخواستی. گفتی تو که می خواستی چه بر سرت آمد آمیگ؟ گفتم هیچ؛ من عکس می گیرم و درس می خوانم. به تقریب تمامی روز در آن لای مسموم کتب درسی زیست می کنم. گفتی از آن زمان که فلک سیمین رنگ بود گفته ما همه بنده هیچ بودیم و هستیم. گفتم بله. همینطور است حضرت اشرف که شما می فرمایید. چرخ زدی و از جایت به کنار بازوان من خزیدی. گفتم من از این روح تو می ترسم. با لحن جارچی و نگاه مرد بازیگر در آن یکی از نمایشنامه های سارتر جوابم دادی: آنان که می ترسند، بزدلان خطاب خواهند شد. گفتم از تو نیز بزدل تر مگر هست؟ سر تکان دادی. گفتم کاش ببوسمت. به سوی سرنوشت هم می روی؟ گفتی شاید؛ گفتم برو. دیر وقت است. ماه به زمین می آید و این ملاهایند که در مسجد به کمین نشسته اند. برو.</p><p> </p><p>زمستان یک هزار و چهارصد و پنج</p><p>نگرا؛</p><hr><p>با آرزوی دو شقه شدن کمر نظام و دیکتاتوری حال حاضر.</p><p>متاسفم که به رسم وبلاگ نویس ها از اخبار روز و کشتار نمی نویسم. قدری درد دارم که با نوشتن بی ربط در خودم آروم می کنم. </p><p> تا از خاطرم نرفته در اینجا هم آقای استاد زحمت کشیدند و آلبومی برای دل های جوان؛ دقت کنید نگفتم گوش ها:) تدارک دیدند. </p><p>پس بشنوید و کیفور شوید</p><p> </p><p>- آپلود شده در تاریخی به بعد از هجده و نوزدهم دی ماه. </p><p>برگرفته از وبلاگ فقید اینجانب</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/95/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چاپ شود فوری</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/94</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/94</guid>
		<pubDate>Thu, 07 May 2026 14:22:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- برسد به دست موسیو دارابی.
امضا: باد]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2668;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/h491980_DSC_1066.jpg" alt="h491980_DSC_1066.jpg (4288×2668)" width="4288" height="2668"></figure><p>- برسد به دست موسیو دارابی.</p><p>امضا: باد</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/94/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آن مردمک چشم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/90</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/90</guid>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 19:41:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[به وقت پنج و ربع صبح سه شنبه
.
من عاشق پیکانم و کادیلاک الدورادو. وقتی این عکس تو وبلاگ قبلیم می گذاشتم دوشیزه ای اومد و در گوشی گفت بهم فکر می کنم به اندازه آوای شهلا زیبا باشی. من عاشق گل های وحشی ام و لابه لای همه دفتر و کتاب هام همیشه تاکسیدرمی های فراوون از گل های عجیب گل های دشت و کوه و صحرا د...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y066611_IMG_3093.jpg" alt="y066611_IMG_3093.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure><p>به وقت پنج و ربع صبح سه شنبه</p><p>.</p><p>من عاشق پیکانم و کادیلاک الدورادو. وقتی این عکس تو وبلاگ قبلیم می گذاشتم دوشیزه ای اومد و در گوشی گفت بهم فکر می کنم به اندازه آوای شهلا زیبا باشی. من عاشق گل های وحشی ام و لابه لای همه دفتر و کتاب هام همیشه تاکسیدرمی های فراوون از گل های عجیب گل های دشت و کوه و صحرا دارم. تو توی خواب من با یک شاخه گل بنفش و یک دوربین فوجی به گردنت بودی. ولی تو مرده بودی؛ من توی خوابم میدونستم که تو مردی. تو عاشق شهلا بودی و فوجی چاپ فوری من. تو بهترین دوستم بودی پسره تازه به بلوغ رسیده. می مردی اگه خودت نمی کشتی آره؟.. می مردی آره. هنوزهم حرف می زنم با روح عتیقه تو توی خونه. دیگه آرتوش گوش نمی کنم کلاغ های خیابون بیان من به منقار بگیرن و ببرن، ببرن تا رسیدن به بی تایی. حالا نه انعکاسی دارم و نه آرامشی. از دور چرا.. اما نزدیک به من نیا. دیگه سبزآبی کبود نیستم. دختر ترین زیبا که هدایت می گفت هم نه، نیستم. نشسته ام رو به آفتاب خدا و ندیدم بچشه کسی طعم از آزادی؛ در نزدیکی اولین نگاه من به خورشید. مگر نه اینکه خیام گفته بود پیش از من و تو.. ؟</p><p>- لیل و نهاری بوده است</p><p> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/90/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ummm</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/89</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/89</guid>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 22:38:55 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q34246_IMG_3003.jpg" alt="q34246_IMG_3003.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/89/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>I don&#039;t know how to say it</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/87</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/87</guid>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 11:54:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ اما من خیلی خوشحالم از این بابت که سیاره ما گل داره و باغِ گل
- لیسیانتوس های ناز سفیدم رو زیبا خریده. رزهای دیگه رو خودم چیدم. تمام دیروز عصر مشغول بودم با هرس بوته ها، تاج گل و دسته گل درست کردن برای میز ناهارخوری، هال و اتاقم. امروز هم پنج صبح بیدار شدم. دیتاکس زعفرون و دارچین تست کردم؛ اینبار ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:5127/4284;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x072424_d951_IMG_0806.jpeg" alt="x072424_d951_IMG_0806.jpeg (5127×4284)" width="5127" height="4284"></figure><p> اما من خیلی خوشحالم از این بابت که سیاره ما گل داره و باغِ گل</p><p>- لیسیانتوس های ناز سفیدم رو زیبا خریده. رزهای دیگه رو خودم چیدم. تمام دیروز عصر مشغول بودم با هرس بوته ها، تاج گل و دسته گل درست کردن برای میز ناهارخوری، هال و اتاقم. امروز هم پنج صبح بیدار شدم. دیتاکس زعفرون و دارچین تست کردم؛ اینبار بدون اسلایس لیمو و خیار. باز قهوه آسیاب کردم و باز اسپرسو خوردم. بازهم که می نویسم فکر یک شات دوباره افتاده به جونم و حتماام که قصد جونم کرده وگرنه من بمیرم به گمونم با این افت فشار و کم خونی که دارم اگر بیشترتر از این زیاده روی کنم در طی روز</p><p> </p><p>می گفتم به زیبا و بابک اون روزها که نبودید من چای هم دم نمی کردم تو خونه حتی. قهوه غم می خوردم فقط. </p><p>بابک می گفت انقدر دوست داری بچه ها رو یعنی بهار؟ سر تکون دادم.</p><p>- موسیکی پیشنهادی روز : <a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/t43950_audio-pretty-little-baby-by-connie-francis.mp3" rel="nofollow">You can ask the flowers</a></p><p>،،</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/87/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>شاید باید</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/84</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/84</guid>
		<pubDate>Thu, 30 Apr 2026 22:07:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- آقاهه پیانیست با موهای طلایی؟ 
شاید باید گل یاس باشی.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:1080/840;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/p400614_bam.jpg" alt="p400614_bam.jpg (1080×840)" width="1080" height="840"></figure><p>- آقاهه پیانیست با موهای طلایی؟ </p><p>شاید باید گل یاس باشی.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/84/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>در گریز ناگزیرم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/80</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/80</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 23:14:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[ ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p> </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3998/2924;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y686994_DSC_0363.jpg" alt="y686994_DSC_0363.jpg (3998×2924)" width="3998" height="2924"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/p600942_DSC_0364.jpg" alt="p600942_DSC_0364.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/80/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>می نوشت</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/79</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/79</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 23:05:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[-  آنچه اسمیت دارد؛ قلب های ماست]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e460499_DSC_1230.jpg" alt="e460499_DSC_1230.jpg (4496×3000)" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/u707372_DSC_1229.jpg" alt="u707372_DSC_1229.jpg (4496×3000)" width="4496" height="3000"></figure><p>-  آنچه اسمیت دارد؛ قلب های ماست</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/79/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>میو</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/76</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/76</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 02:37:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؛]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/76/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یاشیکا ماشیکا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/75</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/75</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 01:01:53 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:1041/505;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/t27060_Screenshot_400.png" alt="t27060_Screenshot_400.png (1041×505)" width="1041" height="505"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/75/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نوستالژیا</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/74</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/74</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 00:53:38 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x402011_DSC_0090.jpg" alt="x402011_DSC_0090.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3987/2648;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/p87789_DSC_1056.jpg" alt="p87789_DSC_1056.jpg (3987×2648)" width="3987" height="2648"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/74/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>زئوس</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/72</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/72</guid>
		<pubDate>Wed, 29 Apr 2026 00:38:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؛]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/72/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عکاشی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/71</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/71</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 22:18:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[دپارتمان هنرهای زیبا
- دانشگاه تهران
-- من ارتباط خوبی با بچه ها دارم به طور معمول. بچه های کوچیک،، بچه های مردم. 
همیشه تلاش می کنم تا چیزی از اون ساعات خنده بمونه به یادگار برای من. چیزی شبیه به نقاشی اگر همراه نباشه دوربین عکاسی با من. 
 
نقاشی پایین تصویری هست از هرآنچه که می گذشت در ذهنیت کیان...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دپارتمان هنرهای زیبا</p><p>- دانشگاه تهران</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/p73964_DSC_0246.jpg" alt="p73964_DSC_0246.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><p>-- من ارتباط خوبی با بچه ها دارم به طور معمول. بچه های کوچیک،، بچه های مردم. </p><p>همیشه تلاش می کنم تا چیزی از اون ساعات خنده بمونه به یادگار برای من. چیزی شبیه به نقاشی اگر همراه نباشه دوربین عکاسی با من. </p><p> </p><p>نقاشی پایین تصویری هست از هرآنچه که می گذشت در ذهنیت کیان ده ساله.</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:1793/688;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i660409_Untitled.png" alt="i660409_Untitled.png (1793×688)" width="1793" height="688"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/71/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چی بگم، تبلیغ مزون؟</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/70</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/70</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 22:06:57 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؛]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؛</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/70/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>my pretty girl</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/69</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/69</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:59:52 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x18264_DSC_0012.jpg" alt="x18264_DSC_0012.jpg (4496×3000)" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/u899315_DSC_1349.jpg" width="4496" height="3000"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/69/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من و پسرک</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/68</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/68</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:33:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- در صندوق..]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/k14551_DSC_0791.jpg" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/d21549_DSC_0801.jpg" width="4496" height="3000"></figure><p>- در صندوق..</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/68/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>belle</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/67</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/67</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:21:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1512/1263;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r20944_IMG_3176_1.jpg" alt="r20944_IMG_3176_1.jpg (1512×1263)" width="1512" height="1263"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/67/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یادت میاد این پرتره های راه دور</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/66</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/66</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:14:01 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/66/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دوستت داشتم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/65</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/65</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:11:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n282784_DSC_0099.jpg" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4310/2868;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o775391_DSC_0008.jpg" width="4310" height="2868"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/65/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>من هیچ موقع نخواستم که بمیری تو؛ قسم می خورم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/64</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/64</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 21:04:59 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4496/3000;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/v734493_DSC_1103.jpg" alt="v734493_DSC_1103.jpg (4496×3000)" width="4496" height="3000"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4454/2827;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i601688_DSC_1170.jpg" alt="i601688_DSC_1170.jpg (4454×2827)" width="4454" height="2827"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/64/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بوی گل بوی گل های اطلسی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/63</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/63</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 19:56:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/620806_DCS_8761.jpg" alt="620806_DCS_8761.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/63/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>محسن</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/62</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/62</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 16:00:30 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[آخرین بار که به توچال رفتی و سه روز در کوه مانده بودی بی خبر! پدرم فکر می کرد تو مرده ای محسن!! آدم بشو محسن!
-  شات رو در این حال که هر دو یک دست از فرمون دوچرخه گرفته بودیم انداختم؛ یک دستی. لنز نیکونم هم شکسته بود این‌جا.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/w499353_DSC_0948.jpg" alt="w499353_DSC_0948.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><p>آخرین بار که به توچال رفتی و سه روز در کوه مانده بودی بی خبر! پدرم فکر می کرد تو مرده ای محسن!! آدم بشو محسن!</p><p>-  شات رو در این حال که هر دو یک دست از فرمون دوچرخه گرفته بودیم انداختم؛ یک دستی. لنز نیکونم هم شکسته بود این‌جا.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/62/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>چون ویوالدی پسند هستم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/61</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/61</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 02:39:54 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[پرسش کنکوری: آدمی که خواب اون نمی بره با خودش و در عین حال کمتر از سه ساعت دیگه باید بیدار باشه چی کار می کنه؟ می شینه و برای از حالا تا هفته آینده الی "هشت سال بعد" برنامه ریزی می کنه. آفرین؛ اون انسان ناسالم خود خود منم. کم کم داره خوشم میاد ازت زن. همیشه میومده اما خب.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r33429_02._VIVALDI-_LE_QUATTRO_STAGIONI-_i._Allegro_Concerto_No.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r33429_02._VIVALDI-_LE_QUATTRO_STAGIONI-_i._Allegro_Concerto_No.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>پرسش کنکوری: آدمی که خواب اون نمی بره با خودش و در عین حال کمتر از سه ساعت دیگه باید بیدار باشه چی کار می کنه؟ می شینه و برای از حالا تا هفته آینده الی "هشت سال بعد" برنامه ریزی می کنه. آفرین؛ اون انسان ناسالم خود خود منم. کم کم داره خوشم میاد ازت زن. همیشه میومده اما خب.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/61/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>دو هزار و هفتصد و چهل و پنج بار</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/60</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/60</guid>
		<pubDate>Tue, 28 Apr 2026 00:14:16 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[حالا که رفتی به شیراز و شهر نارنج گلکم. فکر کن به بدن کلاغ و یک گلبرک از بوته یاس، بوسه برای من بیار.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا که رفتی به شیراز و شهر نارنج گلکم. فکر کن به بدن کلاغ و یک گلبرک از بوته یاس، بوسه برای من بیار.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/60/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای طُ</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/59</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/59</guid>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2026 23:38:05 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x245999_DSC_0080.jpg" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r753162_DSC_0104.jpg" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r77534_DSC_0077.jpg" width="4288" height="2848"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/59/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>۲۵۳۵</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/58</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/58</guid>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2026 22:54:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- حوصله ام صفر بود وگرنه هرچه مونولوگ نوشتم به محمدامین تو چت رو کپی نمی کردم توی بلاگم.
صبحانه ساعت هفت صبح خونه خاله خوردم. و می گفتم به زیبا اندازه هزار سال چرچر کردیم دوتایی انگاری. از فیزیک کوانتوم و نمی دونم معنویات و فمینیسم تا چی و چی. جنازه له و لورده بودم از دیشب من. دراز می کشیدم بعد از ص...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>- حوصله ام صفر بود وگرنه هرچه مونولوگ نوشتم به محمدامین تو چت رو کپی نمی کردم توی بلاگم.</p><p>صبحانه ساعت هفت صبح خونه خاله خوردم. و می گفتم به زیبا اندازه هزار سال چرچر کردیم دوتایی انگاری. از فیزیک کوانتوم و نمی دونم معنویات و فمینیسم تا چی و چی. جنازه له و لورده بودم از دیشب من. دراز می کشیدم بعد از صبحانه و فادیا میومد دفتر و کتاب هاش میاورد بالای سرم منتظر نشسته بود بچه تا یک کوچولو سرحال بشم من و بازی کنیم؟ شهرک غرب منطقه جالب برانگیزی هست این رو تا قبل از پیاده روی عصر نمی دونستم من. جالب که می گم.. باید پیاده رفت تا فهمید. کفش تخت پوشیده بودم هرچند و دراومد پدر جفت پاهام. فادیا می گفت بهم بالرین می پوشی بهار :) خنده ام گرفته بود از حرف زدن شیطونک. چپ و راست خوشگل گفتن هاش به من. کتابخانه ملی پاتوق امیرحسین و فاطمه بودیم که درنهایت برای شام هم خونه برگشتیم و تا اون موقع رسیده بودن زیبا و بابک هم. دیگه امم.. امیرحسین صنایع و فاطمه کامپیوتر شریف می خونه. به فادیا می گفتم از رفیق رفقات چه خبر جوجه؟* رفیق فادیا پیرمرد هفتاد ساله عهد پهلوی هست که تخته نرد بازی می کنه باهاش، موسیو افنانی. از کارخونه دارهای زمان شاه تابحال، تخته دست ساز هم می سازن اتفاقا،، همسایه طبقه پایین خاله اینا میشن. منم پروپرو دست فادیا رو گرفتم زنگ زدیم به روشنک جون (همسر آقای افنانی امیر جون:) هستین ما بیایم تخته تون ببینیم؟ :*)) انقده گوگول مگول بود امیرک با گرمکن و تیشرت می گفت برامون از قصه انوشیروان و وزیر اون که چطور رسیده شطرنج هدیه به شاه ایران از هندوستان و دستور داده تا بازی ای بسازن بنابر تقدیر و تدبیر!! اولین دست اولین تاس که انداختم با جفت شیش من پیش رفت و فادیا غرغرکنان می گفت تموم شد دیگه بهار به این خوش شانسی، هم تدبیر داره و هم تقدیر :) خلاصه که این بود مستندی از ماجراهای روزانه من مربوط به شنبه اما و نه امروز.</p><p><a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y041056_IMG_5208.jpeg" rel="nofollow">این هم </a>یک شات معمول با دوربین موبایل فاطمه که انداختیم از محوطه کتابخانه</p><p>-- راک ایرانی ام گوش می کنید؟ جوجوبلاها**</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/58/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ای یار جانی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/57</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/57</guid>
		<pubDate>Mon, 27 Apr 2026 07:55:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بیا تا درس بخونیم
دوازده ساعت دیگه آپدیت می نویسم از آنچه گذشت
آپدیت پست به وقت ده و بیست دقیقه شب: روزی بود پروداکتیو. به عبارتی همان روز قابل قبول]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیا تا درس بخونیم</p><p>دوازده ساعت دیگه آپدیت می نویسم از آنچه گذشت</p><p>آپدیت پست به وقت ده و بیست دقیقه شب: روزی بود پروداکتیو. به عبارتی همان روز قابل قبول</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/57/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>وینتیج با تریپ درباری</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/56</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/56</guid>
		<pubDate>Sun, 26 Apr 2026 21:19:44 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[در ادامه نوشته بودم: شروع کردید به گفتن، انتشار، اشتراک و درنهایت ادامه دادن. اجازه بدید تا به بهانه روز شکرگزاری هم تشکری بکنم 
از یوتیوب خودم بابت ساجست جمع کردن مداد ها در سیاره ای که کسی به فکر مداد ها نیست.
-
آقای توکلی؟ بزرگ ترین گوینده مورد علاقه من از تمام جهان تولید محتوا و چرند مرند گویی ب...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image image_resized" style="width:100%;"><img style="aspect-ratio:1018/584;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i70658_Screenshot_395.png" alt="i70658_Screenshot_395.png (1018×584)" width="1018" height="584"></figure><p>در ادامه نوشته بودم: شروع کردید به گفتن، انتشار، اشتراک و درنهایت ادامه دادن. اجازه بدید تا به بهانه روز شکرگزاری هم تشکری بکنم </p><p>از یوتیوب خودم بابت ساجست جمع کردن مداد ها در سیاره ای که کسی به فکر مداد ها نیست.</p><p>-</p><p>آقای توکلی؟ بزرگ ترین گوینده مورد علاقه من از تمام جهان تولید محتوا و چرند مرند گویی بودند. مردک بورژوا</p><p>پی نوشت: سرما مرا خورد و من کلداکس بلعیدم</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/56/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>11</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>wish u were here</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/54</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/54</guid>
		<pubDate>Sat, 25 Apr 2026 22:50:19 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/54/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>و نگاهت که جهان است و جهان در نگهت</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/53</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/53</guid>
		<pubDate>Sat, 25 Apr 2026 02:53:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- این وداع یک زوج هشتاد ساله نبود، نه. این دیدار دوباره دو عاشق بعد از شصت سال فراق یار دیدن و غم ماتم بردن بود. حال هیچ یک زنده نیستند بعد از این عکس. به یادم هست اشک چهره همسر پیرمرد که زنی بود لاغر اندام مقابل با تصویر بوسه پیرمرد به روی پیشانی معشوق شصت ساله اش.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/3024;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/a14687_IMG_0885.jpg" alt="a14687_IMG_0885.jpg (3024×3024)" width="3024" height="3024"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:3024/3024;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/x038271_IMG_0875.jpg" alt="x038271_IMG_0875.jpg (3024×3024)" width="3024" height="3024"></figure><p>- این وداع یک زوج هشتاد ساله نبود، نه. این دیدار دوباره دو عاشق بعد از شصت سال فراق یار دیدن و غم ماتم بردن بود. حال هیچ یک زنده نیستند بعد از این عکس. به یادم هست اشک چهره همسر پیرمرد که زنی بود لاغر اندام مقابل با تصویر بوسه پیرمرد به روی پیشانی معشوق شصت ساله اش.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/53/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>برای بوسه ها برای حرف ها</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/52</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/52</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 23:13:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/p274236_DSC_0132.jpg" alt="p274236_DSC_0132.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/b51554_DSC_0102.jpg" alt="b51554_DSC_0102.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/52/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>هند</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/51</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/51</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 21:59:17 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- تنها مورد که جالب برانگیز بود به چشم من از این بنا این بود که موقع راه رفتن (بدون کفش) به روی مرمر های اون؛ از سنگ های سرد به گرم می‌پریدی.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4032/3024;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n366749_IMG_1187.jpg" alt="n366749_IMG_1187.jpg (4032×3024)" width="4032" height="3024"></figure><p>- تنها مورد که جالب برانگیز بود به چشم من از این بنا این بود که موقع راه رفتن (بدون کفش) به روی مرمر های اون؛ از سنگ های سرد به گرم می‌پریدی.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/51/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بی ربط،، کویر ابوزید</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/50</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/50</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 20:23:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- موسیکی پیشنهادی:* از هنگامه یاشار]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2721;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/v351571_DSC_0760_2.jpg" alt="v351571_DSC_0760_2.jpg (4288×2721)" width="4288" height="2721"></figure><p>- موسیکی پیشنهادی:* از <a href="https://cdn.imgurl.ir/uploads/056651_----.mp3" rel="nofollow">هنگامه یاشار</a></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/50/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ذوق مرگ؛ تا اطلاع ثانوی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/49</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/49</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 17:43:28 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[امروز دیدم از بین چند ده هزارنفر داوطلب برای یک دوره کورس تحصیلی، اسم من دراومده.. از پشتیبانی پیام دادن بهم تبریک و بوس و بغل :) عاشقتم زن]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امروز دیدم از بین چند ده هزارنفر داوطلب برای یک دوره کورس تحصیلی، اسم من دراومده.. از پشتیبانی پیام دادن بهم تبریک و بوس و بغل :) عاشقتم زن</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/49/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>تصویر سفرهای مداوم و دائم التحصیلی</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/48</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/48</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 14:00:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[بیدار شدم و اندوهگین به از دست رفتن زمان حمام صبحم فکر می کردم که فهمیدم خیلی هم فرصتی ندارم برای اندوه داری بیشتر، پس صبحانه خوردم و به کلاس رفتم(آنلاین). آقاهه استاد بدقول دیروز عصر با یک ربع تاخیر جلسه زنگ زدم و می گم لینک میت نفرستادید استاد؟ می گه ببخشید بهارخانوم مهمون دارم من.. آها!! می تونست...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بیدار شدم و اندوهگین به از دست رفتن زمان حمام صبحم فکر می کردم که فهمیدم خیلی هم فرصتی ندارم برای اندوه داری بیشتر، پس صبحانه خوردم و به کلاس رفتم(آنلاین). آقاهه استاد بدقول دیروز عصر با یک ربع تاخیر جلسه زنگ زدم و می گم لینک میت نفرستادید استاد؟ می گه ببخشید بهارخانوم مهمون دارم من.. آها!! می تونستی پیام و درنهایت اطلاع بدی مرد مومن. من باید پیگیر برنامه های مهمونی خونه شما باشم؟ هوف.. غر دارم امروز چقدر. دیروز ام کوفته بودم خیلی، به زور قهوه خودم زنده نگه داشته بودم تا سرساعت آنلاین باشم برای جلسه ای که وجودخارجی هم نداشت ذاتا از اول. رادیو مذاکره رو باز کردم و رندوم به یک فایل ازسری صحبت های پادکست گونه محمدرضا گوش می کردم. چهل دقیقه بعد خارج شدم. صفحه رو بستم و فکر می کردم به مه‌سا. به اینکه چرا هرسال از این چهار سال گذشته تولد اون رو تبریک گفتم و هربار با یک نوع تازه از بی ادبی در جوابم مواجه می شدم و شدم باز هم. خوشبختانه یا بدبختانه اونچه که یاد نگرفتم هیچ موقع من از زندگی، "تجربه توقع مداری" در آدم ها بوده. یادم هست اون سال ها که بیشتر از این کرج می دیدم مه‌سا رو به کرات هدیه می بردم برای اون، اعم از تولد و لا غیر و باز یادم هست که چطور با احساس نفرت می گفت من گل دوست ندارم اما.. و گل؟ همه محبت من بوده و هست همیشه. بگذریم از همون چند قلم وسیله و کادو که پس می فرستاد هم. من دوستی های زیاد ندارم. نداشتم هیچ موقع. یک دختر هست که بعضا ماهی.. دو سه ماهی یکبار صحبت می کنیم و چی بشه اگر همدیگه رو هم ببینیم. و مه‌سا؟ شاید وقت اون رسیده که تمام کنم. هنوز هم می گم شاید. درسته که می گفتم بی توقعم در جواب محبت اگر باشه از سمت من اما نه؛ تحمل بی ادبی رو ندارم. نداشتم. نمی تونم که داشته باشم. در واقع تحمل آدم هارو هم از یک حدی به بعد ندارم خیلی. از سر همین عادت ترک ناشدنی برای من هم هست که به شدت سخت پسند می شم در مقابل روابط نزدیک خودم. تمام روزمره من گره خورده ست با پارتنرم و هم صحبتی با اون، برنامه ها، یادگیری و درنهایت قصد تحصیل بی نهایت که دارم. طی سه سال گذشته هم این بوده خلاصه ای از تمام روزها که گذشت بر من و احوالات من. هیچ چیز مانعی نبوده از تفاوت مگر سفرها.. که داشتم. اینجا می نویسم و خیال دارم تا دو سال بعد از این هم عکس هایی برسد از من در تولد دیگر من اینبار منتهاعلیه "بندر موردعلاقه ام مارسی". هرچه که تلاش کردم و تلاش می کنم گوشه ای هست از برای این تصویر. </p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/b955545_IMG-2300.jpg" width="2016" height="1512"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/s27415_DSC-0994.jpg" alt="s27415_DSC-0994.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><p>- به پی نوشت: مارسی<span> که حدوداً در سال ۶۰۰ قبل از میلاد توسط مهاجران یونانی از فوکایا تأسیس شد، </span></p><p><span>قدیمی‌ترین شهر فرانسه و یکی از قدیمی‌ترین سکونتگاه‌های مسکونی در اروپا است.</span></p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/48/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بی عنوان</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/47</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/47</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 00:42:09 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- یاد می‌گرفتیم باهم؛ چرا باید برای یک خانوم گل بچینیم
همون چند تا دونه شاخه رو هم با دستای کوچیکش آورد و داد به من
عزیزکم
تو یک روز برای زیبا ترین دختر این زمین بزرگ ترینِ دسته گل ها و لبخند هارو با خودت می‌بری]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/l179172_DSC_0008.jpg" alt="l179172_DSC_0008.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><p>- یاد می‌گرفتیم باهم؛ چرا باید برای یک خانوم گل بچینیم</p><p>همون چند تا دونه شاخه رو هم با دستای کوچیکش آورد و داد به من</p><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o687675_DSC_0010.jpg" alt="o687675_DSC_0010.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><p>عزیزکم</p><p>تو یک روز برای زیبا ترین دختر این زمین بزرگ ترینِ دسته گل ها و لبخند هارو با خودت می‌بری</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/47/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>با من خیال کن</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/46</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/46</guid>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2026 00:25:29 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- ناخدا می گفت ترسناک ترین جای دریا اونجاست که نتونی مرز بین آسمون و آب تشخیص بدی از هم
+ معنی شو نفهمیدم. بخوابیم؟ دمنشوم ریختم بعدش می خوابم، ممنونم ازت بهار
- می تونی بگی آب کجاست؟
+ ۱۲:۱۲ 
پایین
- می تونی بگی آسمون کجاست؟
+ بقیه اش آسمونه
- تصور کن این یک صفحه سفید باشه و تو روی لنج آمیخته ای می...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4173/2771;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m586036_DSC_0128.jpg" alt="m586036_DSC_0128.jpg (4173×2771)" width="4173" height="2771"></figure><p>- ناخدا می گفت ترسناک ترین جای دریا اونجاست که نتونی مرز بین آسمون و آب تشخیص بدی از هم</p><p>+ معنی شو نفهمیدم. بخوابیم؟ دمنشوم ریختم بعدش می خوابم، ممنونم ازت بهار</p><p>- می تونی بگی آب کجاست؟</p><p>+ ۱۲:۱۲ </p><p>پایین</p><p>- می تونی بگی آسمون کجاست؟</p><p>+ بقیه اش آسمونه</p><p>- تصور کن این یک صفحه سفید باشه و تو روی لنج آمیخته ای می بینی از هیچ چیز</p><p>دیگه نمی تونی مرز بچینی پیش چشم هات،، من شنیدم تعادل خارج می شه از دستت حتی.. چیزی شبیه به خلا زمینی</p><p> </p><p>پنج شنبه شب به وقت دمنوش</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/46/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روی عرش</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/45</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/45</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 22:47:47 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- من تک تیرانداز نیستم؛ نه]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:5312/2988;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m681569__.jpg" alt="m681569__.jpg (5312×2988)" width="5312" height="2988"></figure><p>- من تک تیرانداز نیستم؛ نه</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/45/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>6</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>No one laughed except the girls</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/44</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/44</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 21:11:18 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4096/2733;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n688016_GM_uMx-XsAA6d.jpg" alt="n688016_GM_uMx-XsAA6d.jpg (4096×2733)" width="4096" height="2733"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4096/2733;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o60918_GM_uN_bXMAIZjz4.jpg" alt="o60918_GM_uN_bXMAIZjz4.jpg (4096×2733)" width="4096" height="2733"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/44/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>روزی روزگاری؛ اسکایپ</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/43</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/43</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 20:39:26 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- یک زمانی هم نگرا بودم. خیلی قبل تر از اینکه سیمین فلک یا که بهار؟ باشم.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y255398_DSC_0283.jpg" alt="y255398_DSC_0283.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image image_resized" style="width:99.94%;"><img style="aspect-ratio:1149/513;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/i75728_Screenshot_448.png" alt="i75728_Screenshot_448.png (1149×513)" width="1149" height="513"></figure><p>- یک زمانی هم نگرا بودم. خیلی قبل تر از اینکه سیمین فلک یا که بهار؟ باشم.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/43/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>20</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>نانازبلاها</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/42</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/42</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 20:27:33 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این زشت که منتظر وصل شدن پلتفرم های دیگه می مونید تا بعد از این، سال به سال هم یادی نکنید از بلاگ خودتون. 
احساس دارن نوشته ها؛ حرف ها و یا امضایی که به جای می گذارید.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این زشت که منتظر وصل شدن پلتفرم های دیگه می مونید تا بعد از این، سال به سال هم یادی نکنید از بلاگ خودتون. </p><p>احساس دارن نوشته ها؛ حرف ها و یا امضایی که به جای می گذارید.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/42/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>کشیدم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/41</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/41</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 15:53:45 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- با لاک جیگری کف دست هات؛ قو. این عشق یا طلسمِ؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/j764876_DSC_0948__1.jpg" alt="j764876_DSC_0948__1.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image image_resized" style="width:99.92%;"><img style="aspect-ratio:1000/380;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/b601844_.jpg" alt="b601844_.jpg (1000×380)" width="1000" height="380"></figure><p>- با لاک جیگری کف دست هات؛ قو. این عشق یا طلسمِ؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/41/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>7</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عمان</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/40</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/40</guid>
		<pubDate>Thu, 23 Apr 2026 10:26:11 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:5312/2988;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q778996__.jpg" alt="q778996__.jpg (5312×2988)" width="5312" height="2988"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/40/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>بلوار کازینو</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/39</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/39</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 21:54:06 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- و حوض یک کافه در دربند]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4096/2733;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/h42326_GM_sxTDWAAEO-_f.jpg" alt="h42326_GM_sxTDWAAEO-_f.jpg (4096×2733)" width="4096" height="2733"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4096/2720;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/u380321_F_UXlk7XcAA1Oqk.jpg" alt="u380321_F_UXlk7XcAA1Oqk.jpg (4096×2720)" width="4096" height="2720"></figure><p>- و حوض یک کافه در دربند</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/39/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>خزر</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/38</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/38</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 21:49:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:1512/1128;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/j639851_seda.jpg" alt="j639851_seda.jpg (1512×1128)" width="1512" height="1128"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/38/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>پسرک مهربون</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/37</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/37</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 21:41:41 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- جنتلمن کوچک؟ خوابالوی ناز.]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4272/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/o787476_DSC_0213.jpg" alt="o787476_DSC_0213.jpg (4272×2848)" width="4272" height="2848"></figure><p>- جنتلمن کوچک؟ خوابالوی ناز.</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/37/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>آلیشیا!! فرشته ها</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/35</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/35</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 21:31:15 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- انجیر معابد
چابهار]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2581;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/m81293_c60726_DSC_0287.jpg" alt="m81293_c60726_DSC_0287.jpg (4288×2581)" width="4288" height="2581"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2621/1749;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y803789_GXTCQOTWkAAfuuX.jpg" alt="y803789_GXTCQOTWkAAfuuX.jpg (2621×1749)" width="2621" height="1749"></figure><p>- انجیر معابد</p><p>چابهار</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/35/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>یک عکس</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/32</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/32</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 15:32:23 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[این عکس ]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="https://safarpic.blogix.ir/post/59/%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D9%88-%D9%81%D9%84%DA%A9-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B5%D8%AA#comment1041934">این عکس</a> </p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/32/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>ماه و نگار و خنجرش</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/31</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/31</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 04:56:49 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- خاله زینب؛ تو بودی که بهمون یاد دادی زندگی دوست نداشته باشیم. تو وادارش کردی، تو!! 
اون تو رو دید که خودش کشت. از خودم متنفرم که نقش تو رو بازی کردم توی اون فیلم من. خاله زینب.. چرا این کار با زندگی دوستم کردی؟ 
+ عالی بود بهار،، کات 
دوربین هارو خاموش کنید. هی هی آب می خوری؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/r9311_DSC_0528.jpg" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/n626865_i383651_DSC_0508.jpg" width="4288" height="2848"></figure><p>- خاله زینب؛ تو بودی که بهمون یاد دادی زندگی دوست نداشته باشیم. تو وادارش کردی، تو!! </p><p>اون تو رو دید که خودش کشت. از خودم متنفرم که نقش تو رو بازی کردم توی اون فیلم من. خاله زینب.. چرا این کار با زندگی دوستم کردی؟ </p><p>+ عالی بود بهار،، کات </p><p>دوربین هارو خاموش کنید. هی هی آب می خوری؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/31/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اما من دلم برات تنگ می‌شه</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/29</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/29</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 04:38:21 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4203/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/w897603_g76669_DSC_0426.jpg" alt="w897603_g76669_DSC_0426.jpg (4203×2848)" width="4203" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:4310/2868;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/y447128_j971569_DSC_0100.jpg" alt="y447128_j971569_DSC_0100.jpg (4310×2868)" width="4310" height="2868"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/29/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اتللو؟! کجایی؟</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/28</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/28</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 04:29:04 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/z77569_GXTBG3wWIAAfEl8.jpg" alt="z77569_GXTBG3wWIAAfEl8.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/q14575_GXTB_tXXoAAT1CJ.jpg" alt="q14575_GXTB_tXXoAAT1CJ.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/28/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>گاهی ام مناجات می کنم</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/27</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/27</guid>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2026 04:18:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/a08129_DSC_0499.jpg" alt="a08129_DSC_0499.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/e70636_.jpg" alt="e70636_.jpg (2016×1512)" width="2016" height="1512"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/27/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>I Will Always Love You</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/26</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/26</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2026 23:03:24 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[- امروزاون کتاب تاریخ موسیقی رو می خوندم. مفهوم نت زینت جالب برانگیز بود برام
+ باخ و برو بچه ها
- بله
+ اوهوم فقط یک علامت نیست استایل داره مثلا زمان هندل و باخ نمینوشتن خودشون میدونستن. استایل باروک از دل نوازنده میاد
- شاید نه ازنظر هارمونیک نویسنده می گفت درنقد اجرا تنها برای دیگران از اجرای "نت...]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="media"><div data-oembed-url="https://cdn.imgurl.ir/uploads/g346361_I_Will_Always_Love_You_-_Richard_Clayderman_.mp3"><audio src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/g346361_I_Will_Always_Love_You_-_Richard_Clayderman_.mp3" controls=""></audio></div></figure><p>- امروزاون کتاب تاریخ موسیقی رو می خوندم. مفهوم نت زینت جالب برانگیز بود برام</p><p>+ باخ و برو بچه ها</p><p>- بله</p><p>+ اوهوم فقط یک علامت نیست استایل داره مثلا زمان هندل و باخ نمینوشتن خودشون میدونستن. استایل باروک از دل نوازنده میاد</p><p>- شاید نه ازنظر هارمونیک نویسنده می گفت درنقد اجرا تنها برای دیگران از اجرای "نت اشتباه" استفاده می کنیم. به چشم یک اصطلاح نسبی. و به طنز؟ این رو من نمی دونم و اگر اجرای یک نت اشتباه برگرده به خود شخص از زینت اون یاد می کنیم</p><p>+ این جای فکر داره. جالب بود امشب اینو گفتی بهم</p><p>شرایطش حتی</p><p>فکر میکردم</p><p>بهار واقعا اجرا کردن</p><p>یک حال عجیبی داره</p><p>اولین اجرای من دبوسی بود</p><p>- مهتاب؟</p><p>+ نه من اون روز آرابسک از دبوسی رو زدم و یک والس از شوپن</p><p>- با وجود اینکه تجربه ملموس ندارم اما شما نوازنده ها.. از عارفان زمین باید باشید</p><p>+ نمیدونم چی بگم. این نظر تو قشنگه. </p><p>چون نوازنده برای همه مینوازد. و بهار سخت ترین مخاطب اون گروهی هستند که عام شاید محسوب بشن اما "موسیقی رو میفهمن" و با هنر مانوس هستند</p><p>- حتی این اقاهه هم می گفت کدوم آدم عاقلی تموم زندگیش رو وقف پرداختن به طرح هایی می کنه که از دوازده نت بدست میاد</p><p>و می گفت چیزهای بهتری برای پرداختن وجود داره</p><p>+ میگفت باید دیوانه بود</p><p>- من از دیوانه نه، عارف می گم،، یک گم گشته</p><p>و من شیفته ام درباره کار تو؛ نمی گم موسیقی. چون نجوا در نظرم همه پیام صداست</p><p>مثل لالایی مادر</p><p>یا که یک زمزمه زیرلب</p><p>کار تو زیبایی داره در نگاه من. می تونم ساعت ها بشینم و خیره باشم</p><p>+ مسیرش منم عاشق مسیرم</p><p>این رو من درونت دیدم همینطور. به نوبه خودت. و این از دوست داشتنی های  شماست</p><p>برای من امشب درس بزرگی بود. تا فراموش نکنم آهنگ زندگی رو. همینطور طبیعت با تو گفتن و یاد گرفتن</p><p>- هرگز نمی تونستم متصور این باشم که یار آینده من بی درک باشه از زیبایی</p><p>می تونست هنرمند هم نباشه و اما مثل خود من یک هنر دوست خوب</p><p>+ و همچنین من</p><p>- پس چه بهتر که یک هنرمند قهار از آب دراومدی عزیزم :)</p><p>+ :))</p><p> </p><p>دوشنبه شب به وقت چای</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/26/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>عصبانی مثل گونی برنج</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/24</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/24</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2026 18:06:43 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[فیلمی از کسرا حیدری زاده
- دختری که نگاهش را دوست داشتم؛ اسرا]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:3402/1667;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/84662_s71455_DSC_0166.jpg" alt="84662_s71455_DSC_0166.jpg (3402×1667)" width="3402" height="1667"></figure><p>فیلمی از کسرا حیدری زاده</p><p>- دختری که نگاهش را دوست داشتم؛ اسرا</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/24/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>جاست فور فان</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/23</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/23</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2026 17:24:14 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[مرا دو ساید است
با لباس بلوچی vs بدون لباس بلوچی
موبایل شات هارو خودم هم جدی نمی گیرم خیلی. شما هم نگیرید نانازبلاها (بوس.)
- اممم شوشتر و.. تهران؟]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align:center;">مرا دو ساید است</p><p style="text-align:center;">با لباس بلوچی vs بدون لباس بلوچی</p><p>موبایل شات هارو خودم هم جدی نمی گیرم خیلی. شما هم نگیرید نانازبلاها (بوس.)</p><p>- اممم شوشتر و.. تهران؟</p>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/23/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	</item>
	<item>
		<title>اهواز</title>
		<link>https://siminfalak.blogix.ir/post/22</link>
		<guid isPermaLink="true">https://siminfalak.blogix.ir/post/22</guid>
		<pubDate>Tue, 21 Apr 2026 17:15:07 +0330</pubDate>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<content:encoded><![CDATA[<figure class="image"><img style="aspect-ratio:4288/2848;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/b488537_l136523_DSC_0028.jpg" alt="b488537_l136523_DSC_0028.jpg (4288×2848)" width="4288" height="2848"></figure><figure class="image"><img style="aspect-ratio:2016/1512;" src="https://cdn.imgurl.ir/uploads/f0020_IMG_9545.jpg" width="2016" height="1512"></figure>]]></content:encoded>
		<comments>https://siminfalak.blogix.ir/post/22/comment</comments>
		<dc:creator>بهار.،</dc:creator>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	</item>
</channel>
</rss>