یا اسم اون فولدر از بلاگ قبلت که در پرستش بهار بود. از استراوینسکی؟ یادم هست صندوق مخفی نامه هامون. تمام کاست ها که از پینک فلوید و لیونل ریچی ریکورد کردی برای من. اولین ایمیل که نوشتم به چشم شما جماعت قرن بیست و یکمی پسند! و خندیدی. شاید کلاسیک ترین یا استتیک و شاعرانه ترین عاشقانه قرن. روی کفش هات قهوه ریختم و بعد یک دست حکم ازت باختم.
نمودار ساعت مطالعه ام طی این چهار روزه یک تابع ثابت و سپس نزولی بوده. هیچ چیز کافی نیست و من وسواسی تر از این حرف هام برای فکر نکردن به چیزها. فهمیدم بیت کوین تا ابد و یک روز پادشاه ارز نمی مونه. موهام دم اسبی بستم و بعد یک دسته گل ژربرا هدیه گرفتم. درکنار لیسیانتوس های بنفشی که بابک خریده بود برام. یک کیک کوچیک پختم چون امروز تولد داشتیم و.. گریه نکردم؟ چرا باید گریه می کردم برای تو که خودت کشتی. هوف. بچه ها بیرون رفتن و من درس می خونم. غمگین شدم وقتی استادم پشت تلفن سوالی پرسید و جواب ندادم یا بهتر بگم نتونستم که جواب بدم. استادم؟ اون آقاهه استاد نه، استاد خودم. چه سخت شد.. تازشم سهو ایراد می گیره از من چرا نیک نیم دخترونه برای همه داری بهار :) دلیل:
گلدون بفشک های نازم روی میز تنیس گذاشته بودم. انگار که از یک دسته ان
امیدوارم تا زیبا بیاد و از پاستا های مخصوصش بپزه برام وگرنه.. خب می شکنه دلم