پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

آنچه بهار به محض وصل شدن اینترنت از چت جی پی تی سوال می کند. 

صبح کل کل می کردم با بابک سرمیز و بهم می‌گفت خجالت نمی‌کشی وقتی زیبا می‌گه بهت قهوه بریزی برامون و نگاه می‌کنی. گفتم نه چون خوشم نمیاد از شوهرش. گفت ولی شوهرش خوشش میاد از دخترش. قلب می فرستم براش تو هوا. بهش می‌گم آخی تازه دو تومن پول وی پی ان دادی :) اشکالی نداره عزیزم حرص بخور. بعد می‌بینم وایستاده جلو تی وی استپ کرده روی فیلم ترکی مثل کودک ها می‌گم بهش داره پنجاه سالت می شه مرد به خودت بیا. صدام می کنه با ذوق بهار بیا بدو بیا. سوالی نگاهش می‌کنم. می‌گه ببین. دوتا کفش هست. می‌گم اوهوم. می‌گه خب. می‌گم خب؟ بابک غرغر می‌کنه کفشای تو دیگه بهار. می‌گم نه کفشای من پاشنه نداره. آویزون می‌شه لب و لوچه اش. می‌گم می‌شه مماخت بگیرم؟ می‌گه نه.

 

- توییترم زیبا شده با خانومی ها.

بی آرایش احساس زیبایی روز افزون دارم؛ در حد و اندازه خودشیفتگی. 

نانازی چقدر رویایی بودن آرشیو عکس های دوربینم.