پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

نمودار ساعت مطالعه ام طی این چهار روزه یک تابع ثابت و سپس نزولی بوده. هیچ چیز کافی نیست و من وسواسی تر از این حرف هام برای فکر نکردن به چیزها. فهمیدم بیت کوین تا ابد و یک روز پادشاه ارز نمی مونه. موهام دم اسبی بستم و بعد یک دسته گل ژربرا هدیه گرفتم. درکنار لیسیانتوس های بنفشی که بابک خریده بود برام. یک کیک کوچیک پختم چون امروز تولد داشتیم و.. گریه نکردم؟ چرا باید گریه می کردم برای تو که خودت کشتی. هوف. بچه ها بیرون رفتن و من درس می خونم. غمگین شدم وقتی استادم پشت تلفن سوالی پرسید و جواب ندادم یا بهتر بگم نتونستم که جواب بدم. استادم؟ اون آقاهه استاد نه، استاد خودم. چه سخت شد.. تازشم سهو ایراد می گیره از من چرا نیک نیم دخترونه برای همه داری بهار :) دلیل:

گلدون بفشک های نازم روی میز تنیس گذاشته بودم. انگار که از یک دسته ان

امیدوارم تا زیبا بیاد و از پاستا های مخصوصش بپزه برام وگرنه.. خب می شکنه دلم

 

-که در هجوم خزان جان این جهان گم شد