شب بیدار
بهار.، | 03:42 1405/4/28تموم چیزی که همیشه می خواستم متعلق به اون دو نفر بود؛ مامان و بابا. می دونم امکان نداره خرده ای بگیرید بابت عملکرد قوی و یا ضعیفم به هر نحوی. شما بچه های نازنین دل منید. چونکه همیشه بچه هام، میگم بهتون و می خندید.
می خواستم قوی تر باشم اما مامان. شایسته تر و ممتاز. خستگی تسمه بند امونم بریده. باور می کنید این وسط عاشق هم شده باشم؟ اون پسر شبیه به شاهزاده ها رفتار می کنه. بابک.. باید ببینیش وقتی رخ به رخ با استیج موسیقی اجرا داره.-درس می خونم