پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

a14687_IMG_0885.jpg (3024×3024)
x038271_IMG_0875.jpg (3024×3024)

- این وداع یک زوج هشتاد ساله نبود، نه. این دیدار دوباره دو عاشق بعد از شصت سال فراق یار دیدن و غم ماتم بردن بود. حال هیچ یک زنده نیستند بعد از این عکس. به یادم هست اشک چهره همسر پیرمرد که زنی بود لاغر اندام مقابل با تصویر بوسه پیرمرد به روی پیشانی معشوق شصت ساله اش.

p274236_DSC_0132.jpg (4288×2848)
b51554_DSC_0102.jpg (4288×2848)
n366749_IMG_1187.jpg (4032×3024)

- تنها مورد که جالب برانگیز بود به چشم من از این بنا این بود که موقع راه رفتن (بدون کفش) به روی مرمر های اون؛ از سنگ های سرد به گرم می‌پریدی.

v351571_DSC_0760_2.jpg (4288×2721)

- موسیکی پیشنهادی:* از هنگامه یاشار

امروز دیدم از بین چند ده هزارنفر داوطلب برای یک دوره کورس تحصیلی، اسم من دراومده.. از پشتیبانی پیام دادن بهم تبریک و بوس و بغل :) عاشقتم زن

بیدار شدم و اندوهگین به از دست رفتن زمان حمام صبحم فکر می کردم که فهمیدم خیلی هم فرصتی ندارم برای اندوه داری بیشتر، پس صبحانه خوردم و به کلاس رفتم(آنلاین). آقاهه استاد بدقول دیروز عصر با یک ربع تاخیر جلسه زنگ زدم و می گم لینک میت نفرستادید استاد؟ می گه ببخشید بهارخانوم مهمون دارم من.. آها!! می تونستی پیام و درنهایت اطلاع بدی مرد مومن. من باید پیگیر برنامه های مهمونی خونه شما باشم؟ هوف.. غر دارم امروز چقدر. دیروز ام کوفته بودم خیلی، به زور قهوه خودم زنده نگه داشته بودم تا سرساعت آنلاین باشم برای جلسه ای که وجودخارجی هم نداشت ذاتا از اول. رادیو مذاکره رو باز کردم و رندوم به یک فایل ازسری صحبت های پادکست گونه محمدرضا گوش می کردم. چهل دقیقه بعد خارج شدم. صفحه رو بستم و فکر می کردم به مه‌سا. به اینکه چرا هرسال از این چهار سال گذشته تولد اون رو تبریک گفتم و هربار با یک نوع تازه از بی ادبی در جوابم مواجه می شدم و شدم باز هم. خوشبختانه یا بدبختانه اونچه که یاد نگرفتم هیچ موقع من از زندگی، "تجربه توقع مداری" در آدم ها بوده. یادم هست اون سال ها که بیشتر از این کرج می دیدم مه‌سا رو به کرات هدیه می بردم برای اون، اعم از تولد و لا غیر و باز یادم هست که چطور با احساس نفرت می گفت من گل دوست ندارم اما.. و گل؟ همه محبت من بوده و هست همیشه. بگذریم از همون چند قلم وسیله و کادو که پس می فرستاد هم. من دوستی های زیاد ندارم. نداشتم هیچ موقع. یک دختر هست که بعضا ماهی.. دو سه ماهی یکبار صحبت می کنیم و چی بشه اگر همدیگه رو هم ببینیم. و مه‌سا؟ شاید وقت اون رسیده که تمام کنم. هنوز هم می گم شاید. درسته که می گفتم بی توقعم در جواب محبت اگر باشه از سمت من اما نه؛ تحمل بی ادبی رو ندارم. نداشتم. نمی تونم که داشته باشم. در واقع تحمل آدم هارو هم از یک حدی به بعد ندارم خیلی. از سر همین عادت ترک ناشدنی برای من هم هست که به شدت سخت پسند می شم در مقابل روابط نزدیک خودم. تمام روزمره من گره خورده ست با پارتنرم و هم صحبتی با اون، برنامه ها، یادگیری و درنهایت قصد تحصیل بی نهایت که دارم. طی سه سال گذشته هم این بوده خلاصه ای از تمام روزها که گذشت بر من و احوالات من. هیچ چیز مانعی نبوده از تفاوت مگر سفرها.. که داشتم. اینجا می نویسم و خیال دارم تا دو سال بعد از این هم عکس هایی برسد از من در تولد دیگر من اینبار منتهاعلیه "بندر موردعلاقه ام مارسی". هرچه که تلاش کردم و تلاش می کنم گوشه ای هست از برای این تصویر. 

s27415_DSC-0994.jpg (4288×2848)

- به پی نوشت: مارسی که حدوداً در سال ۶۰۰ قبل از میلاد توسط مهاجران یونانی از فوکایا تأسیس شد، 

قدیمی‌ترین شهر فرانسه و یکی از قدیمی‌ترین سکونتگاه‌های مسکونی در اروپا است.

l179172_DSC_0008.jpg (4288×2848)

- یاد می‌گرفتیم باهم؛ چرا باید برای یک خانوم گل بچینیم

همون چند تا دونه شاخه رو هم با دستای کوچیکش آورد و داد به من

o687675_DSC_0010.jpg (4288×2848)

عزیزکم

تو یک روز برای زیبا ترین دختر این زمین بزرگ ترینِ دسته گل ها و لبخند هارو با خودت می‌بری

m586036_DSC_0128.jpg (4173×2771)

- ناخدا می گفت ترسناک ترین جای دریا اونجاست که نتونی مرز بین آسمون و آب تشخیص بدی از هم

+ معنی شو نفهمیدم. بخوابیم؟ دمنشوم ریختم بعدش می خوابم، ممنونم ازت بهار

- می تونی بگی آب کجاست؟

+ ۱۲:۱۲ 

پایین

- می تونی بگی آسمون کجاست؟

+ بقیه اش آسمونه

- تصور کن این یک صفحه سفید باشه و تو روی لنج آمیخته ای می بینی از هیچ چیز

دیگه نمی تونی مرز بچینی پیش چشم هات،، من شنیدم تعادل خارج می شه از دستت حتی.. چیزی شبیه به خلا زمینی

 

پنج شنبه شب به وقت دمنوش

m681569__.jpg (5312×2988)

- من تک تیرانداز نیستم؛ نه

n688016_GM_uMx-XsAA6d.jpg (4096×2733)
o60918_GM_uN_bXMAIZjz4.jpg (4096×2733)