پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

بعد از یک دعوای نسبتا سنگین سرمیز و زیبا که می دونست نزدیک پریود تایم من و هرلحظه احتمال فیوز پروندنم بالاست. پس با ملاطفت خانومی کرد و بیرون کشید سه فاز من از برق. چند ساعتی درس خوندم و از طرفی برنامه ام خالی گذاشته بودم برای اون نیم ساعت گپی که محمدامین خالی داشت مابین ساعت کاری خودش. هرچند احتیاج داشتم زنگ بزنم و برای ساعت های طولانی از زمین و زمان غر بزنم؛ می دونم که با تمام حواس گوش می کرد. از سنگینی وزن افکارم پناه بردم به باغ. خوب می دونستم اگر می ایستادم گردنم اینبار زیربار فکر ها و حرف ها می شکست. دویدم. برای دقایق طولانی. بی معطلی و نفس گیری دویدم. متوجه شده بودم اگر ادامه می دادم خون دماغ می شدم یا که از حال می رفتم و یک گوشه بوته گل ها پس میوفتادم. نگاهم هر زمان رو به آسمون بود اما؛ روی روشن آفتاب خورشید مثل اسید پاشیده می شد به پوست صورت و بازوهام. خیلی هم بد نشد، حالا یک قدم نزدیک تر به برنز بلوندی تابستونی هستیم،،.. شد؟ با ایرپاد زیر دوش آب سرد رفتم و برای 2745امین بار در روز این موزیک ناز اشک دربیار خودم پلی کردم. به شیشه روغن آرگان موهام زل می زدم. به دم سپید خانوم جغد،، کز کرده پشت پنجره اتاقم. به جای خالی تو عزیزکم. به جای تو که پر شده با قو های کاغذی دست ساز من و بامبو ها. چای دم کردم. برای شیرچای بلوچی مورد علاقه تو. 

- نازنین یاس

حالا مهربونی کن و به خوابم بیا