پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

با نهایت همزاد پنداری که دارم و داشتم از مزاحمت ها و مسیج های بیمارگونه اتاق گفتمان، کامنت ها و غیره. 

گاهی به انزجار می‌کشه تنفر من از رفتار آدمی. 


طی سه چهار سال وبلاگ نویسی که کردم تمامی پروتکل عهد بوق گذشته بیان صمیمانه دوست داشتم. اون هم به این خاطر که محیطی بود نسبتا کوچک و خلوت. مدینه فاضله من و آرمان شهری که به دور از شلوغی و اعصاب خردی های روزانه به پایش می نوشتم. شاید شمار خواننده های وبلاگ من در طول سالیان به نصف آمار فالوور ها که در عرض دو ماه دارم در اینجا، بالاتر نرفت. و این؟ یعنی معنای دقیق فاجعه. من که با شعار "Famous for a few" زندگی چرخاندم هیچ موقع علاقه به پیج اینستاگرامی و اون شدت از "ازدحام چشم ها" نداشتم و ندارم. نهایت ارتباطات با دنیای خارج یک وبلاگ بود و ایمیل. هنوزم هم.. به سیر و سلوکی دیگر هست البته. حالا این پیشروی بلاگ ایکس در تقلید از الگوریتم پلتفرم های طالب بیننده و نه به عنوان یک فضای نوشتار، خواننده طلب؛ منجر شده به تکثیر شماری از یوزر های سطحی نگر، اللخصوص بی کار و مزاحم کار نوشتن دیگران. امروز هم دست به درخواست حذف برای این اکانت خودم در ایکس بردم و به فکر رفتم از تغییر آدرس و یا بستن چت باکس گفتمان،، پیش نویس پست ها برای عدم نمایش در اکسپلور همگانی وبلاگ و یا "به اصطلاح وبلاگ" که چاره ساز نبود.