پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

,

مطلبی مطالعه می کردم و متعجب از حرف خودم به من بعد بستن پنجره صفحه و زیر لب گفتن این جمله که نه، دوپامین من بهم نمیدی. بلند شدم و سعی کردم تا به روی نوک انگشت پا با دید به پنجره بایستم. و چشم ببندم به روی طعم گس قرن بیست و یکمی بودن با تصور اینکه یک قو هستم، یک قو بالرین احتمالا جایی دور تر از دریاچه چایکوفسکی. یادم هست کوچکتر که بودم بحث می کردم با مامان و می گفتم نه معلومه که من مگان بیشتر تر از کیت دوست می دارم و زیبا خانوم با تاکید بر اوت فیت ناز تر کیتی مخالفت می کرد با کودکچه درونم. هنوز هم با ذوق رئالیتی شو اون With Love, Meghan می بینم و فکر می کنم تنها سریالی؟ هم باشه که بدون پاز و بی معطلی اپیزود به اپیزودش رو خیلی تمیز و باحوصله دنبال و صد البته تحلیل می کنم.

 

I felt free ’cause I was only nineteen -
 Such a scene

کلیک

 If I could do it all again, I’d fly

 we were talking about life, we were sitting outside ’til down