به وقت چای
بهار.، | 13:32 1405/3/11احتیاج داشتم ساعت ها مچاله بشم پای سازت، زانو هام خم کنم توی شکم خودم و تو پیانو بزنی. از بتهوون یا که راخمانینف تفاوتی نداره. بعد من ادای مار قرچ قرچ دربیارم و تو بخندی. میرسه نوبت به ساز بعدی و نگاهم میکنی. باحوصله توضیح میدی خب بهارجانم با کارلوس آشنایی دارید؟ سر تکون میدم و میپرسم رابین هود شمایی؟ میگی این کلارینت هست، رابین هم فلوت میزد مثل من ولی. میایستم و میبوسم شونه هات از دور. میدونم پری قصه میرسونه رد بوسه های من به دست های تو. نگاهم میدوزه و صدام میدزده.
- چون عزیزم خود لفظ اشکال من فکر می کنم برای توجیه کار بد هست
و استراحت هیچ بدی ای نداره
(این قشنگ)
تو می تونی اون تم مورد علاقه خودت
امضای نوازندگی شخصی بدونی
و این رو پیاده کنی
بداهه.. یا خلق کردن حتی
مثلا من همینطور که گوش می کردم به این ریکورد چهاردقیقه و خرده ای
متوجه احوالت شدم شاید چونکه می شناسمت یا.. نمی دونم
ملموس بود اما
و این زبان موسیقی، زبان دوست داشتنی توست
پس چه خوب که بیشتر به زبان قلبی خودت حرف بزنی و خلق کنی
برای خالق بودن و خالق شدن