پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

احتیاج داشتم ساعت ها مچاله بشم پای سازت، زانو هام خم کنم توی شکم خودم و تو پیانو بزنی. از بتهوون یا که راخمانینف تفاوتی نداره. بعد من ادای مار قرچ قرچ دربیارم و تو بخندی. می‌رسه نوبت به ساز بعدی و نگاهم می‌کنی. باحوصله توضیح می‌دی خب بهارجانم با کارلوس آشنایی دارید؟ سر تکون می‌دم و می‌پرسم رابین هود شمایی؟ میگی این کلارینت هست، رابین هم فلوت می‌زد مثل من ولی. می‌ایستم و می‌بوسم شونه هات از دور. می‌دونم پری قصه می‌رسونه رد بوسه های من به دست های تو. نگاهم می‌دوزه و صدام می‌دزده. 


- چون عزیزم خود لفظ اشکال من فکر می کنم برای توجیه کار بد هست

و استراحت هیچ بدی ای نداره

(این قشنگ)

تو می تونی اون تم مورد علاقه خودت

امضای نوازندگی شخصی بدونی

و این رو پیاده کنی

بداهه.. یا خلق کردن حتی

مثلا من همینطور که گوش می کردم به این ریکورد چهاردقیقه و خرده ای

متوجه احوالت شدم شاید چونکه می شناسمت یا.. نمی دونم

ملموس بود اما

و این زبان موسیقی، زبان دوست داشتنی توست

پس چه خوب که بیشتر به زبان قلبی خودت حرف بزنی و خلق کنی

برای خالق بودن و خالق شدن