گریزگاهی به بهار
بهار.، | 21:27 1405/3/13

درخت جوان خشکیده
من به درخت می اندیشم..
به شاخه ها و برگ ها
به سبز به بهار
من به درخت می اندیشم به تشویش ریشه های پیر
به افسوس تنه های خسته در خاک،شاید در اسمان
من به باد می اندیشم
همواره در هر جهت.
من به باد می اندیشم به طغیانش علیه برگ ها.
من به باد می اندیشم با درختان جوان خشکیده که در دل باد به دنبال منجی می گردند.
به تسلیم شدن به تسلیم شدن.
به تقدیس اره می اندیشم با دسته ی بی رمق چوبی اش
به خرامیدن درختان جوان خشکیده
به اعجاب!
به واژگان بی صدای خود.
هنوز میعاد اسمان و باد و درخت پابرجاست؟
به نمی دانم های رمیده از افسوس.
من به درخت می اندیشم.
به طغیان به حصار
به جنگ و جسد
به اره و میراث چوبی ارزوهای درخت.
به اره و بهار درختان خشکیده
به ریشه فرسوده.
من هنوز به درخت می اندیشم.
من به خود می اندیشم.
به تلاطم خرابه ها و گریزگاهی به سوی بهار
به درخت می اندیشم. به سبز به بهار.
به وجود درختی خود
به دریای خاکی بی درخت.
به تشویش مسیر
به رنگ گندمزار می اندیشم.
روزی به شب
شبانه به روز هایی.
گاه به فرار و ایستادن ها..
به تلاطم خرابه های سنگی و گریزگاهی به بهار
من به امواج باد به فانوس رهنما
روبان سبز خداگونه ام،مدام مدام
من به درختان جوان خشیکده،به خودم!
به نظاره ها به واقعیت نه
به حقایق.
به کسی که خلق می کند اثری را
به نگاهش که آرام چون اندیشه ی درختان است.
ای درخت جوان خشکیده
ای سرانجام!
مردن رویا ها در بلوغ
ایا من فکر می کنم که می اندیشم
به گندم زار به باد به اره درختان جوان خشکیده.
اغوش پذیراست!
به دنبال خود بودم ای درخت جوان خشکیده
مرا از یاد نبر گندم زار!
راه ما راه سپردن است
زینب کسرا_مهر ماه 1382
بعد از دوباره فکر کردن و تصحیح:
از حالت آرمانی درامد و فضایی باز تر گرفت.
امتداد یافته تا ماورا.
- شعر از کسرای عزیز عزیزم، عکس از بهار
تو آروم خوابیدی دوستم و من از دفتر تو شعر می خونم، لالایی لالایی تو گوش باد. یادت هست ماورا ما؟