پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

بابک و صنم زمین تمیز و آماده کرده بودن تا یکدست بازی کنن و من علی رغم تمام غرها که دارم برای دست زدن هرکسی به راکتم. صنم دیدم که ریلکس پیانو می‌زنه و بابک پشت میز قال گذاشته با پشه ها قربونش برم. گفتم بازی کنیم؟.. گفت صنم! گفتم پس بازی کنیم. حتما که این فاجعه بار ترین دست امسالم نبود. به هرحال هیچ کسی مگر مربی توان شکست بابک تو تنیس نداره. نهایت من پر ناخن اون باشم. هنوزهم بک هندم شبیه به علامت دادن با ماهیتابه تو هوا می‌مونه. اما درمورد پیچ فور هند، سرعت دستم در عین قدرتی بودن ضرباتم، بازهم ادعا دارم. این روزها که من و آقاهه استاد(یاس) شلوغ تر هستیم با کارها بیشتر از هربار دلتنگم و از این انتراکت به اون یکی معمولا برنامه ریزی می کنم برای تابستونمون، تابستون.. به محض رهایی من از بار درس البته. امروز چیزهایی آنلاین سفارش می‌دادم با وسواس براش و خنده ام گرفته بود. اولین باری که برای یک نفر وسایل شخصی خرید می‌کردم؟ اگر اسم ضدآفتاب، لوسیون بدن و چی چی پوستی چیز میز شخصی بگذاریم البته. دو جمله فغانسوی هم خوندم و حفظ کردم تا سرموقع اش بگم و ذوق کنه یاسم. 

- اگه هر جا تو بری، من می دونم نشونیت همیشه عطر تنتِ

نشون منُ یک دنیا می دونن که عمری هوای موندنتِ