Italian skies, in her eyes
بهار.، | 11:03 1405/4/8از صبحی کله ام پر شده با فرمول و مشتق. یادم هست ششم دبستان که بودم یک کلاس انتگرال بیس با خانومی از آشنایان که اون موقع ریاضی تدریس میکردن خوندم. شاید حاصل چند ماگ قهوه ای که خوردم شد این حال ضعیفی که دارم. از چابهار بسته رسید. از مزارع اقیانوسی دو کارتن زرد رنگ. میوهان.
ترید امروز دو دلار سود کردم.. آمم فکر می کنم چپر چلاغ برخورد کردنم با اندیکاتور بالاخره یک روز باید یقه ام بگیره.
تصور می کردم زن هایی که جز کار شوهر و بچه داری دستاورد دیگه ای و شخصی سازی شده ندارن در زندگی تا چه اندازه مایوس کننده هستن. تا اینکه با پدیده ای به اسم مرد بی عزت نفس آشنا شدم. درمورد اعتماد به نفس مطمئن صحبت نمی کنم اما حتمی می گم شما دختری که از کودکی مدار انرژی اون بر حسب عزت به خود بنا شده بدست نمیارید. چه در دوستی، کار و همکاری و یا روابط عاطفی. درواقع واژه بدست آوردن به روی کاغذ درمورد اون ساده نوشته می شه اما در عمل امری ناممکن. زن ها در بطن وجودیت خود خالق آفریده شدن. و اگر احساس کردن روزی اعمال شما مغایرت داره با خلق و خوی الهام بخش اون ها، همان جا شما را به فاک خواهند سپرد.