پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

؛

اگر درموردش حرف می زدم، درخواست کمک می کردم و فقط لبخند نمی زدم

ساعت دو صبح دیشب از شدت وحشت تو بغل مامان نمی خزیدم و اشک نمی ریختم