پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

چهار صبح پست نوشتم و به فاصله یک و نیم ساعت بعد تو نوبت نوار قلب بیمارستان بودیم. بوسه مرگ روی دهلیز چپ من.. شاید؟ ده بار قرص خوردم و وقتی دیدم حتی لیوان آب هم نمی تونم بلند کنم زیبا خانوم بیدار کردم از خواب. دکتر بهم رو کرد و گفت ارزش داره بهار؟

سر شرط وفاداری یک کلاهبردار، چهل و پنج تتر قمار کردم و باختم. هرچند خیلی پولی نبود اما به عنوان یک تیر تو تاریکی که می زدم و هزار بارهم گفتم به احتمال نود و نه ممیز نه دهم درصد نمی خوره به اون هدف که من می خوام آممم اما شد دیگه. 

می خوام قهوه بخورم در این حال که می دونم قهوه حکم سم داره برام. عجله دارم برای تلفن کردن به استادم و یک ریز گزارش کردن از آنچه گذشت. چرا؟ چون البته که کیفم کوک و از استرس سه روزه زنگ نزدم به ایشون و حالا که با دست پر خبر می برم آروم تر شدم. همین دیگه. وای جیغغغ بسته هام برگشت خوردن و من این دیروز فهمیدم. بعد خیلی جالبه که بانک دیوونه میوونه زیر بار بازگشت مبلغ نمیره. دوست داشتم با پرنسس و بابک تمرین تنیس می رفتم. اما همینجوریش که فاتحه میز پینگ پنگ خونه رو خوندم و به عنوان اسباب بازی استفاده ابزاری می برم ازش حتی درس می خونم روش =)) دلم برای آقاهه پیانیست تنگ شده و فکر می کردم چرا مثل سال های دیگه یاس صداش نمی کنم. کاش می شد زود به زود ببینمش. و از نزدیک به چشم های عسلیش بگم چقدر حضورش مایه روشنی هست و دل گرمی من.