معمولا اگر موردی ببینم در آدم های ناشناس اطرافم که مجلب توجهم شده باشه در حین راه رفتن برمی گردم و با تاکید بر جواب جمله ای تکرار می کنم و بعد هم میرم. مثل سوالی درسی که خانوم ایکس از خانوم وای پرسید و خانوم وای با لالمانی به طرف بهار برگشت که از اون سر کوچه داره بهش جواب میده. همچنان قدم می زنه، حرف می زنه و توضیح میده. بهش گفتم پیرسینگ خوشگلی داری. همراهم اومد و گفت ممنونم.. من از روز اول که دیدمت جذب چهره ات شده بودم راستی. لبخند زدم و گفتم ما همدیگه رو می شناسیم ولی.. همچنان قدم می زدم و تاتی تاتی به دنبالم می دوید گفت جدا؟ کجا. گفتم امتحانات ترم یک یادت نمیاد؟ منم غیرحضوری می خونم مثل خودت. گفت تو تو هموووونی که پلیور سفید پوشیده بود و بهم تقلب رسوووند :))