برای یارم؛ دیار
بهار.، | 17:55 1405/5/11 | 8 پسندنمیدانم وجودیت آدم ها در زندگی به چه اندازه موهبت هست اما در تصور من جایی برای وسعت سعادت نیست مگر در تصویرِ تو، تعریف و ترسیمِ بلندای لطافت تو. عزیزک راه دور من. هرگز ندیدهام از خلوص محبت تو بالاتر، تابش پرتو هیچ عشقی، خواهشِ هوسی و یا مانیا در حیات دل های دعوی. کودکانه دوستت دارم و میدانم از آن دم که تو را یار و دیار خود خوانده بودم، شهره شهر من درآمدی. مرغ سقا و پلیکان هامون نامه به دستم داد؛ همه از نام تو میخواند. فروغِ دیدهِ درمانده بلوچ ها خاطرنشانم میکرد راجع به رنج تو. من از خود میرنجیدم و آسمان یک سیستان در نقشه جهانم رنگ میباخت. دوستت داشتم؛ هم اندازه با کویر. دوستت دارم آنگونه که دیارم را و رد خاطری محو از یاد خنده مادربزرگ.
-از طرف بهارِ کوچک تو