پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

حق با اون آقای غریبه بود وقتی گفت بهم قول بده هیچ موقع تو زندگی راضی نشی به کم تر از ارزش خودت بهار. 



عزیزکم تو روح نیلوفر آبی‌داری. تو خوب و پاک، درمقابل بدی های این زمینی. تو به پیچیدگی زن و لطافت تبسم یک کودکی. من می‌رنجم از هر بار رنجیدنت و سخت تر رنجیدنت. تو شکننده ای.. بسیار، بسیار و بسیار

-کاش می تونستم درموردش حرف‌بزنم و بجاش با درد قفسه سینه آواز (کلیک نکنید)نخونم