پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

به زیبا خانوم نگاه می کنم و هاله مغموم چشم های اون. به دل می گم روشنا! سراغم میاد و یک ظرف آورده به همراهش که اسم خودش نوشته به روی اون. می گه به من این برای تو تا همیشه باشی به یاد من. می گم هنوز هم تمام اون برگ و گلبرگ ها که دادی و یا تار موهات که اگر نباشی آتیش بزنم و برگردی دارم اینجا با خودم روی میزم. می خوای ببینی؟ می خنده و تعجب می کنه. به فکر قهوه ام هرچند چای می ریزم برای خودم و دل و معده همیشه خدا دردناکم. شاید هم حالا از زور بار تنش ذهنی و روانی که دارم با خودم بیش از قبل دردآور تر هم. ساعت چهار امروز یک میتینگ چند دقیقه ای دارم و یک تماس اجباری. مدام مرور می شه حرف های بابک پس زمینه افکارم و حرف های اون راجع به مقایسه لیگ برتر و لیگ بازنده ها باهم. اینکه می گفت به من برخلاف تصور بهار تو تاثیرپذیری زیادی داری از اطرافت و.. 

و من فکر می کنم به مسئله هدف. و الزام شرط دغدغه مندی در آدم ها. از اون روز که محمد امین نازنین گفت به من بیا تا با تقلید از آقای شعبانعلی قوانین زندگی رو تعریف و تالیف کنیم در دفتر به سبکی و سلوکی و این کار رو هم کردیم. و نوشتیم و گفتیم و هیچ کس مزاحمی هم نبود تا من رو پایین بیاره از منبر سخنرانی. 

 

در ادامه

دعوت می کنم از نوازش گوش های شما با یک شمار از صداهای محبوب پلی لیست اینجانب؛ نام موزیک که هست در عنوان مطلب از فرانک سیناترا