پریچهر
بهار.، | 02:11 1405/4/10
تولدت مبارک کسرا
اگر بودی حالا بیست و سه ساله می شدی بچه خوشگل (نخند چون حق نداری.)

زود بود برای رفتن کسرا خیلی زود
برای خداحافظی که دوست نداشتیم هردو
تولدت مبارک آمی، آدیوس آمیگو
آروم بخواب
آدیوس
.

تولدت مبارک کسرا
اگر بودی حالا بیست و سه ساله می شدی بچه خوشگل (نخند چون حق نداری.)

زود بود برای رفتن کسرا خیلی زود
برای خداحافظی که دوست نداشتیم هردو
تولدت مبارک آمی، آدیوس آمیگو
آروم بخواب
آدیوس
.
از صبحی کله ام پر شده با فرمول و مشتق. یادم هست ششم دبستان که بودم یک کلاس انتگرال بیس با خانومی از آشنایان که اون موقع ریاضی تدریس میکردن خوندم. شاید حاصل چند ماگ قهوه ای که خوردم شد این حال ضعیفی که دارم. از چابهار بسته رسید. از مزارع اقیانوسی دو کارتن زرد رنگ. میوهان.
ترید امروز دو دلار سود کردم.. آمم فکر می کنم چپر چلاغ برخورد کردنم با اندیکاتور بالاخره یک روز باید یقه ام بگیره.
تصور می کردم زن هایی که جز کار شوهر و بچه داری دستاورد دیگه ای و شخصی سازی شده ندارن در زندگی تا چه اندازه مایوس کننده هستن. تا اینکه با پدیده ای به اسم مرد بی عزت نفس آشنا شدم. درمورد اعتماد به نفس مطمئن صحبت نمی کنم اما حتمی می گم شما دختری که از کودکی مدار انرژی اون بر حسب عزت به خود بنا شده بدست نمیارید. چه در دوستی، کار و همکاری و یا روابط عاطفی. درواقع واژه بدست آوردن به روی کاغذ درمورد اون ساده نوشته می شه اما در عمل امری ناممکن. زن ها در بطن وجودیت خود خالق آفریده شدن. و اگر احساس کردن روزی اعمال شما مغایرت داره با خلق و خوی الهام بخش اون ها، همان جا شما را به فاک خواهند سپرد.

تو یادت نیست
روزی که مو هایت را به زمان بافتم.
تو یادت نیست وقتی که دیر رسیدم.
تو یادت نیست وقتی می خواستی عکس بگیری،پرسیدی:
کدومو بزنم.
تو یادت نیست اما من کلوچه اورده بودم.
تو یادت نیست اما من عکس هایی را اورده بودم که زمان را کلاژ کرده نشانت دهم.
تو یادت نیست اما من یادم بیشتر نیست.
تو یادت نیست،اما تو وجود داشتی و کافی نشسته بودی .
شما یادتان نیست.
شما خودتان یاد هستید جناب.
تو یادت نیست
وقتی که زمان زمان
حمام پر از ظهور شده بود.
احتمالا تو یادت می پرد و پرواز می کند.
احتمالا من هم یادت نیست
من در نور پنجره خشک می شدم
من کنار حرف های تکراری
و پلو های خیس.
احتمالا من هم فراموش شده ام
در همان ثبوت شور عکس ها
احتمالا نگاتیو ها بیشتر باید در تانک می ماندد.
می پرسی چرا؟
اون هم شما خودتان انالوگ هستید جناب.
جناب؟اگِران هستید؟
دیسمان می کنید؟
شما تنتان بوی ظهور می دهد.
دستانتان به دستان من که می خورد
ساعت هم دست به دست می شود
عقربه هایش.
حالا چه ربطی داشت؟
ربط که شما هستید جناب.
ما فقط بطری های خالی ظهور.
ما فقط کنار هم من من من.
ما فقط حرف است.
تو وجود دارد.
کافی و زیر ظهور و تابش.
تو فقط در کار است.خالی و خلوت و بس.
من هم وجود دارد.خودم که به ساعت فکر می زند.
به سپری شدن.
تو.
تو.
ما در اگِرانیم.چاپ می شویم.
به ظهور می رسیم و ثبوتمان در می رود.
شسته شده ایم.در حمامیم.خشک می شویم.
با یکدیگر غذا می خوریم.
شام.
شما،اگِران هستی
شازده.
من هم می گویم شب بخیر
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳
-من یادم بود کسرا؛ یادم موند شیرینی طعم کلوچه های مادرت
یادم موند دستپاچه شدن جفت دست هام اون موقع که دوربین خودت دادی به دستم
تو مردی و من.. موند به یادم بار انزجار مرگ تو
شعر از.. لازم بگم؟ شعر برای بهار.