پابرهنه تا صبح

جاده ای پر از بهار و عطر یاس

از خانوم نازی که بی نهایت عاشقشم، پریا. 

داشتم فکر می کردم اگر پسر می بودم مهم بود برام که اسم دوست دخترم پریا باشه حتما

دوباره رنگ، منگ. سبز، سفیدِ بنفش. پلک های خیسم تو راه خونه. میگم به خودم جون ندارن پاهام و بیدار می مونم باز. تنفر بار این اضطراب، رقابت و هر ثانیه نقد من به خودم. تلاش، تلاش، تلاش، تلاش و باز هم تلاش. خوابیده هم باشم که باشم تفاوتی نیست؛ تقلای تلاش هست با من. متنفرم از هربار از دست دادن امتیازم. متنفر. متنفرم از بلاگم و این جا نوشتن و غر زدن حتی. باید بمونم بالاسر کار و جیک هم نزنم. باید که غصه نخورم به این حد و اندازه تا هرکسی رسید به من نیاد و بگه خیلی لاغر شدی بهار خیلی. باید یک چیزی بخورم وگرنه که بعید می دونم تا کمتر از سه ساعت دیگه زنده بمونم حتی. 

 

کامنت های اینجارو نخونده پاک می کنم. پس شمارو به مسیح اینقدر خزعبل ننویسید

جهت یادآوری موسیکی پیشنهادی؛ متن عنوان سرچ بفرمایید از فرانک سیناترا

؛

شب ها و دوش آب سر من یاد تیم استخرم می اندازه. مسابقاتم و اشک هام. اگرچه بیشتر پیگیری اخبار بازی نادال و ما لونگ کردم طی این سال ها اما تماشای مسیِ امشب تا مدتی غمگین و بعد شگفت زده ام کرد. فهمیدم من فقط از دست بابک و زیباست که زیاد و کش دار می خندم. بدون این دو نفر حتی حوصله ای برای حرف زدن عادی هم ندارم. دیدم بادی لوشنی که خریدم از قشم حاوی مقادیر سرسام آوری گلیتر است. امروز گفتم زنی که اطمینان به خود داره ذره ای ترسِ از دست دادن نداره؛ اون نگران تلف کردن زمان خودش درواقع و بعد عده ای دست زدن. خانومی های نازم راستی برای شام سیب زمینی تنوری با سس قارچ تست کنید حتما اومم ماما میا! اصلا. همین دیگه؟ بریم که قهوه بذاریم و تا بوق هاپو درس بخونیم.

 

چونکه

کندل کوفتی بریز اه. از سه ظهر منتظرم تروخدا نوسان این؟ بندری میزنی دورت بگردم چرا. خوابم میاد. خستم خیلی خسته. به بابک می گفتم پس من آلارم می ذارم هر نیم ساعت گفت نمی خواد بگیر بخواب خودم بیدارت می کنم. Collagen powder خالی خالی می خورم از حرص. امیدوارم تا اون موقع که صبح شده و خورشید خانوم نانای می کنه با من اون اتفاق که نباید نیوفتاده باشه. هی بالا پایین پایین بالا دیر دیر و.. خدایا. امروز انبه کاشتم. آوردم گذاشتم گوشه دراورم. چونکه دو صندوق انبه حیف میومد بنظرم برای هربلایی که دلم می خواد سر اون ها نیاوردن. گلدونشم زرد لیمویییی جیغ

-انقده پیج عکاسی توییترم ناناز بلاست که واهای زن بخوااب:* فردا هم می تونی حرف بزنی

توصیه روز به خانومی های نازم

مدیتیشن کنید، غذای خوب بخورید به موزیک خوب گوش بدید. از اون یدونه دوست حسودی که دارید دوری کنید و به مرد ها اعتماد نکنید. بوس بهتون

نمودار ساعت مطالعه ام طی این چهار روزه یک تابع ثابت و سپس نزولی بوده. هیچ چیز کافی نیست و من وسواسی تر از این حرف هام برای فکر نکردن به چیزها. فهمیدم بیت کوین تا ابد و یک روز پادشاه ارز نمی مونه. موهام دم اسبی بستم و بعد یک دسته گل ژربرا هدیه گرفتم. درکنار لیسیانتوس های بنفشی که بابک خریده بود برام. یک کیک کوچیک پختم چون امروز تولد داشتیم و.. گریه نکردم؟ چرا باید گریه می کردم برای تو که خودت کشتی. هوف. بچه ها بیرون رفتن و من درس می خونم. غمگین شدم وقتی استادم پشت تلفن سوالی پرسید و جواب ندادم یا بهتر بگم نتونستم که جواب بدم. استادم؟ اون آقاهه استاد نه، استاد خودم. چه سخت شد.. تازشم سهو ایراد می گیره از من چرا نیک نیم دخترونه برای همه داری بهار :) دلیل:

گلدون بفشک های نازم روی میز تنیس گذاشته بودم. انگار که از یک دسته ان

امیدوارم تا زیبا بیاد و از پاستا های مخصوصش بپزه برام وگرنه.. خب می شکنه دلم

 

-که در هجوم خزان جان این جهان گم شد