

گفت هنوزهم دوستای من درمورد تو حرف می زنن و اینکه مکالمه با تو لذت بخش هست. نمی تونی ادعای آنتی سوشال بودن داشته باشی وقتی ** سرمیز شام به تو گوش میده با اینکه از دختر خودش هم کوچکتری. گفتم تو هیچ ضعفی در من نمیبینی و طرفداری میکنی. فقط و فقط طرفداری می کنی لازم باشه چشم بسته حتی. گفتی گردنبند تئوتوکوس گردنت میندازی. گفتم دوستش دارم. تصور زنی که از خدا حامله شد باورپذیر تر بود تا اراجیف اسلام.. مگه نه؟ خندیدی و گفتی پس مسیحی شو زود زود.. گفتم بلا به دور. درسته که لا اکراه فی الدین و ما خیلی نایسیم و این حرف ها عسلم ولی من خوشگل تر از اونم که به دست آخوند بمیرم. گفتی پس چطور. گفتم چی؟ گفتی پس چطور دوست داری بمیری. فیلمبرداری.. گفتم سر صحنه یک فیلم واقعی. گفتی کسرا هم مرد اما نه سر صحنه. گفتم بازیگری کسرا اومدن به این زمین بود. گفتی میبینی؟ لازم باشه تو هم با چشم بسته طرفداری دوست هات میکنی.
امیدوارم ماه دیگه من و آقای استاد به اندازه تونی و یسلی ناز باشیم.. وگرنه و اگر نبودیم لابد ما ناز ترتر شدیم
نمیدانم وجودیت آدم ها در زندگی به چه اندازه موهبت هست اما در تصور من جایی برای وسعت سعادت نیست مگر در تصویرِ تو، تعریف و ترسیمِ بلندای لطافت تو. عزیزک راه دور من. هرگز ندیدهام از خلوص محبت تو بالاتر، تابش پرتو هیچ عشقی، خواهشِ هوسی و یا مانیا در حیات دل های دعوی. کودکانه دوستت دارم و میدانم از آن دم که تو را یار و دیار خود خوانده بودم، شهره شهر من درآمدی. مرغ سقا و پلیکان هامون نامه به دستم داد؛ همه از نام تو میخواند. فروغِ دیدهِ درمانده بلوچ ها خاطرنشانم میکرد راجع به رنج تو. من از خود میرنجیدم و آسمان یک سیستان در نقشه جهانم رنگ میباخت. دوستت داشتم؛ هم اندازه با کویر. دوستت دارم آنگونه که دیارم را و رد خاطری محو از یاد خنده مادربزرگ.
-از طرف بهارِ کوچک تو

حتی جشن تابستانه یک آگوست هم به خوشگلی گل من نبود امروز. بابک بهم دخترک گل منگلی گفت و بعد دسته اش به دستم داد. تو راه خونه گفتم براش از استاکر های بیمارگونه کامنت های خودم و گفت چیزی نیست. به محمد حسین ادیب هم با اون همه اسم و رسم که داره فحش میدن :) پدر من آی بابا وای


چابهار؛ اون خونهست که عاشقشم. یک روز بهش برمی گردم و زیر درخت های حرای اون، رو به روی ساحل شب تاب، می میرم.
یا اسم اون فولدر از بلاگ قبلت که در پرستش بهار بود. از استراوینسکی؟ یادم هست صندوق مخفی نامه هامون. تمام کاست ها که از پینک فلوید و لیونل ریچی ریکورد کردی برای من. اولین ایمیل که نوشتم به چشم شما جماعت قرن بیست و یکمی پسند! و خندیدی. شاید کلاسیک ترین یا استتیک و شاعرانه ترین عاشقانه قرن. روی کفش هات قهوه ریختم و بعد یک دست حکم ازت باختم.
تو نور بودی و بزرگ
فروتن، لطیف و تماشایی


از خانوم نازی که بی نهایت عاشقشم، پریا.
داشتم فکر می کردم اگر پسر می بودم مهم بود برام که اسم دوست دخترم پریا باشه حتما